مردم ایران باید 24 خرداد به احترام خون شهدا سونامی بپا کنند
شاید این آخرین پست سیاسی من قبل از انتخابات باشه.
شاید این آخرین پست سیاسی من قبل از انتخابات باشه.
قالیباف تو مستند دومش گل کاشت. من که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم مخصوصا اونجایی که از داداشش حرف می زد.خداییش من هم گریم گرفت.توی مستند یه جا در مورد خلیج فارس حرف می زنه به دلم نشست.
این هم لینکش
مستند روحانی هم دستکاری شد وتا جایی که حسین دهباشي، سازنده فيلم انتخاباتي حسن روحاني ساعتي پس از پخش تلويزيوني اين فيلم از شبکه يک سيما، در صفحه شخصي ش نوشت:«با همهء کوتاه آمدن ها و تن به فلاني نباشد و کُدام مراتبِ ارادت باشد و اين ها، تازه حضرات نه فقط بي اجازه و هويجوري بي سر و ته ترش هم کردند که از بابِ پُرکردنِ وقت، تکرارِ پلان فرمودند و... سخت خسته و عصباني ام و مُشتاقِ يقه گيري »
این هم مستند روحانی بدون دست کاری
MP4 (رزلوشن 640x480 - با حجم 294 مگابایت)
MP4 (رزلوشن 320x240 - با حجم 143 مگابایت )
مستند جلیلی هم که....
بهتره من هیچی نگم تحلیل سایت الف نزدیک به توکلی نماینده مجلس گویای گویا است.
پخش فیلم مستند دوم سعید جلیلی از سیمای جمهوری اسلامی ایران رویه خطرناک و احتمالاً ناآگانه تیم وی را به نمایش گذاشت.
در این مستند؛
۱- به کرات از جلیلی با عنوان نامزدی یاد شد که نزدیک ترین نامزد به مواضع رهبری است،
۲- به گفته افراد مصاحبه شونده در مستند، رهبری تنها مانده است و او یار رهبری است،
۳- از وی به عنوان فردی یاد شد که تجسم محتوای سایت رهبری است!
۴- شعارهایی مانند خامنه ای زنده باد، جلیلی پاینده باد و ... گزینش و پخش شد
۵- از قول مردم گفته شد که به این خاطر به وی رای می دهند که در خط ولایت است، پشتیبان ولایت باشد و ....
اشتباه استراتژیک جلیلی و تیمش در چسباندن تام و تمام موضوع هسته ای، شهدای هسته ای و ... و به رفراندوم گذاشتن این موضوع که با استقبال رسانه های بیگانه مواجه شده است، در مقایسه با اشتباه اخیر تیم وی فرعی محسوب می شود. در حالیکه رهبر انقلاب به کرات اشاره کرده اند که نظر خاصی به نامزد خاصی ندارند، اصرار جلیلی در چسباندن خود به رهبری نظام تعجب برانگیز است و در ادامه خط تبلیغی رسانه های بیگانه در نشان دادن وی به عنوان نامزد رهبری و نظام ارزیابی می شود.
تردیدی نیست که ستاد جلیلی به دنبال نشان دادن رابطه مستحکم جلیلی با رهبری بوده است. اعتقادی که ستاد تبلیغاتی همه نامزدها به دنبال بیان آن هستند. اما عواقب متفاوت نشان دادن نسبت جلیلی به رهبری نظام در حالیکه بقیه نامزدهای انتخابات اگر رابطه مستحکم تر و پرسابقه تری با رهبری نداشته باشند، کمتر نیز ندارند، نشان دهنده نوعی ساده نگری و کمک کردن به پروژه غربی هاست تا برای نظام هزینه درست کنند و هزینه برد و باخت جلیلی در انتخابات را به پای رهبری بنویسند.
اقدام ستاد انتخابات در مجوز دادن به انتشار این فیلم نیز تعجب برانگیز می نماید.
متاسفانه لینک فیلم دکتر جلیلی رو پیدا نکردم.(دروغ نمی گم ،نگید عدالت رو رعایت نکرد!)
..................................
من نمره الف رو می دم به مستند دوم قالیباف واقعا انتخاباتی کار کردند.
روشن نمایی:نمره الف من فقط به کارگردان مستنده .

این روزها بازار انصراف ها داغ است.
اولین کسی که از ادامه رقابت انتخاباتی یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری ایثارگرانه انصراف داد جناب آقای حداد عادل بودند و بعد از ایشان دکتر عارف بزرگوار .
بنده از این دو بزرگوار که ثابت کردند به اصول جمع اندیشی معتقدند و دنبال قدرت نیستند کمال تشکر را دارم و و حالا که بازار انصراف ها داغ است نظر خود را در مورد نفر سومی که باید انصراف دهد اعلام می دارم.

به نظر اینجانب قطعا نفر سومی هم باید از این دور انتخابات انصراف دهد لذا طی نامه ای به شرح زیر درخواست عاجزانه خود را از کاندیدای سوم اعلام می دارم.

به نام حق
پناه می برم از نفسم به خداوند صاحب عزت
من كان يريد العزة فللّه العزة جميعا
جناب آقای دکتر سعید جلیلی گرامی و بزرگوار سلام علیکم
بنده قبل از اینکه کار به اینجا بکشد و شما وارد رقابت های انتخاباتی شوید شما را به حیا و نجابت می شناختم .فردی به دور از حواشی و بزرگ منش و مقاوم در مقابل امیال انسانی و چون بنده ارادت خاصی به تمام دانشجویان و اساتید دانشگاه امام صادق دارم این ویژگی شما نیز در ارادت بنده نسبت به شما می افزود.
و این ارادت وعلاقه تا زمانی که شما به صورت مستقل برای حضور در انتخابات ثبت نام فرمودید ادامه داشت و حتی رو به فزونی رفت تا حدی که بنده حرکت شما را یک حرکت انقلابی نامیدم و آنرا ارج نهادم.
همه این علاقه ها تا زمانی ادامه داشت که دکتر لنکرانی به نفع شما انصراف نداده بود و تصاویر شما را در کنار جناب مصباح ندیده بودم.
حمایت پایداری ها از شما و نظر مثبت شما به حمایت شاگردان جناب علامه مرا ناراحت کرد.
ناراحت نشدم از اینکه چرا پایداری ها و شاگردان علامه از شما حمایت کردند بلکه ناراحتی من فقط به خاطر خود شما بود.
بنده هنوز هم شما را انسانی نجیب و با حیا می دانم ولی سادگی را باید به ویژگی های شما افزود.
جناب دکتر جلیلی تاریخ در این چند سال اخیر به خوبی نشان داده است که شاگردان جناب علامه رفیقان نیمه راهی هستند .شما به وضعیت کنونی دکتر احمدی نژاد توجه کنید.
یادتان می آید شاگردان جناب علامه چگونه برای احمدی نژاد یقه چاک می دادند و فریاد احمدی پاینده باد سر می دادند.
یادتان هست جناب علامه مخالفت با دستورات رییس جمهور را شرک به خدا می نامیدند زیرا حکم رییس جمهور را ولی فقیه امضا کرده است.
یادتان هست شاگردان جناب علامه به دکتر احمدی نژاد لقب معجزه هزاره سوم می دادند و دیده شدن هاله نور به دور چهره ایشان را تایید می کردند.
یادتان هست شاگردان جناب علامه مخالفت با دکتر احمدی نژاد را مخالفت با اسلام می نامیدند.
و حالا خوب به نظاره موقعیت فعلی دکتر بنشینید.
دکتر جلیلی دوست داشتنی جناب احمدی نژاد هیچوقت توان مدیریت کشور را نداشت.نه تجربه ای پشتش بود نه قدرت مدیریتی.
همین احمدی نژاد را شاگردان علامه باد کردند و حسابی از رییس جمهور باج گرفتند و سوء استفاده نمودند و حالا که نیازی به احمدی نژاد ندارند محکم بر زمینش می زنند و او را به جریانی موسوم به جریان انحرافی -که هیچکس هیچوقت نفهمید انحراف از چه؟- می چسبانند.
و چه حق گفت رضا امیرخانی در قیدارش که
هر وقت دیدی بردهاندت بالا و دارند بادت میکنند، بدان که روزگار از دست آویزانت کرده است به قناره که پوستت را بکند..
لذا بنده پایا یکی از اعضای خانواده ملت عظیم الشان ایران اسلامی از شما در خواست عاجزانه دارم با طناب پوسیده شاگردان جناب علامه به درون چاه نروید.
و از عاقبت جناب احمدی نژاد درس بگیرید و در مسیر اهداف جناحتان یعنی جناح اصولگرایی (اگر واقعا به آن ملتزمید) به نفع یکی از هم جناحی هایتان کنار بکشید تا با ریختن رای خود در سبد هم جناحی هایتان به پیروزی و رسیدن به اهداف جناح اصولگرایی کمک نموده باشید و نیز بار دیگر ثابت کنید که به دنبال قدرت نیستید و اهدافتان اهداف والایی است.
والسلام علی عباد الله الصالحین
یا حق



حال بايد پرسید: در كدام سطر و كجاي نامه دكتر معين به زعم آقاي جليلي «...درخواست میکند که با برگزارکنندگان تجمع برخورد امنیتی، اطلاعاتی، سیاسی و حقوقی شود»؟!
در متن نامه فقط «درخواست بررسي» موضوع مشاهده ميشود. به جز اينكه در فرهنگ لغات، معناي لغت «بررسي» و لغت «برخورد» به تازگي مترادف شده باشند!
اگر ستاد آقاي جليلي و سايت رجانيوز (سايت حامي امروز جليلي و سابق احمدينژاد) و يا شما كاربران عزيز اين جمله را مشاهده و يا حتي مفهوم و منظور نهفته در آن را «..برخورد امنیتی، اطلاعاتی، سیاسی و حقوقی شود» استنباط كرديد به ما اطلاع دهيد تا به بصيرتمان بيافزاييم، سپس از جناب آقاي دكتر سعيد جليلي پوزش خواسته و آقاي معين را كه تاكنون به عنوان «دوستترين وزير علوم تاريخ با دانشجويان» ميشناختيم به عنوان «دشمنترين وزير علوم عليه دانشجويان» معرفي نموده و رسوايش كنيم!
............
منبع : http://baharnews.ir/
به دلیل اعتراض حامیان آقای جلیلی مبنی بر خلاف واقع بودن پوستر تبلیغاتی ای که منسوب به آقای جلیلی بود و در مسیر مشتری مداری مطلب قبلی حذف و مطلب ذیل که از طرف چند سایت خبری تایید شده است جایگزین گردید.
......................................................
۱-دکتر جلیلی در پاسخ به این پرسش که آیا شما با جریان دولت انتساب و ارتباط دارید یا خیر ؟ اظهار داشت: بنده دیروز در صفحه اول روزنامه ایران مشاهده کردم که مدعی شده است از قول برادر بنده که در دور اول انتخابات ۸۴ به احمدی نژاد رای نداده ایم ؛ باید بگویم که اینطور نبود است.
وی در ادامه در پاسخ به این سوال که آیا شما یک تیم مشخص دارید ؟ تصریح کرد: در این بخش باید گفت که امروز در ظرفیت کشور و در بدنه دولت نیروهای ارزشمند بسیاری وجود دارد البته به جز حلقه ای خاص که از خط ولایت زاویه وا نحراف پیدا کردند و اگر بنده رئیس جمهور بشوم از این ظرفیت ها و نیروهای ارزشی حتی اگر در جریان انتخابات و رای گیری با ما نباشند بعد از این، از آنها در راه کمک به کشور عزیز ایران استفاده خواهم نمود.
گفتنی است وحید جلیلی برادر سعیدجلیلی طبق آنچه در برخی رسانه ها منتشر شده، گفته بود برادرم سعید جلیلی در سال 84 در مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری به احمدی نژاد رای نداده بود.
روزنامه عربي الحیات به نقل از منابع خود نوشت: گفتگوها و مذاکرات فشرده بین نمایندگان محمود احمدی نژاد و سعید جلیلی به منظور حمایت از او به عنوان کاندیدای نهایی تیم احمدی نژاد در جریان است.
![]() |
اولا این پست ثابته(فعلا)بفرمایید پایین.
ثانیا:
در این روزهای سیاسی شعاری که سر در این دفترچه مجازی نوشته شده است چیزی نیست جز:
زنده باد مخالف من
قبل نوشت: یادداشت زیر را درست بعد از اتمام مناظره ها نوشتم ولی به دلیل مشکلات فنی در بلاگفا با تاخیر تقدیم می نمایم.
البته می دانم داغ بودنش را از دست داده است ولی خواندنش خالی از لطف نیست.
................................
با تشکر از صدا و سیما ی ملی برای پخش مسابقه....ببخشید مناظره های انتخاباتی
جناب دکتر حیدری در پایان برنامه فرمودند که اگر پیشنهادی برای بهتر شدن مناظرات دارید ارائه دهید.
لذا پایا بدینوسیله پیشنهادات خود را برای بهتر شدن مناظرات ارائه می دهد:
1-برای مناظره بعدی بهتر است یک زنگ بر روی میز نامزدها تعبیه شود تا در هنگام پرسش سوالات چهار گزینه ای هرکس زودتر زنگ را به صدا در آورد زودتر پاسخ دهد و در پایان برنامه به کسی که بیشترین سوالات را پاسخ داده است یک قا قا لی لی اهدا گردد.
استفاده از طرح -از کی بپرسم -هم می تواند به جذاب شدن مناظرات کمک کند.
2-در مسیر جذاب تر شدن مناظرات پیشنهاد می شود یک بخش عملی در برنامه گنجانده شود.برای مثال می توان از مسابقات کل بازی،صندلی بازی،گل یا پوچ،ماست خوری و.... استفاده نمود.
مثلا می توان برای مسابقه صندلی بازی از ترانه های عمو پورنگ بالاخص ترانه-پسری داریم که ماهه-استفاده کرد.
3-برای اینکه حوصله بینندگان هم سر نرود می توانید از عمو پورنگ،مسعود روشن پژوه ،عمو قناد یا حتی خاله شادونه استفاده نمایید.
4-می توان از حضور مردم در استادیو بهره مند شد و از آن ها درخواست کرد که با خواندن یک و یک و یک ...دو و دو و دو....سه وسه وسه ....مناظره محله .....صدا و سیما را در محاسبه زمان یاری نمایند تا نیازی به تایمر نباشد.
5-در پایان برای ایجاد شور انتخاباتی وبرای کمک به مردم در انتخاب کاندیدای اصلح پیشنهاد می شود از کاندیداها در خواست نمایید یک لطیفه تعریف نمایند تا هم مردم از میزان ادب نامزدها آگاه گردند که این خود، به مردم کمک می کند تا نامزدی را که از شوخی های زشت( مانند اون بوووووووووق رو لو لو خورد) استفاده می کند را بشناسند و انتخابش نکنند .
در ضمن می توان یک جایزه غیر نقدی مثل یک قا قا لی لی به نامزدی که لطیفه با مزه تر و مودبانه تری تعریف کند اهدا نمود.
با تشکر از مدیر خوش فکر و سلیقه صدا و سیمای ملی جناب دکتر مهندس ضرغامی.
امضا ارادتمند شما و تمام کارشناسان و اساتید طراح سناریو ی مناظرات
پایا
این روزها نمی دانم چرا همه را شبیه هم می بینم .پس از اینکه شباهت های زیادی را بین جلیلی و احمدی نژاد دیدم.دیشب روحانی را نیز شبیه خاتمی یافتم.
نوع پوشش،تن صدایش ،استدلال هایش ،لبخند های زیرکانه اش ،حتی برنامه هایش همه و همه مرا یاد خاتمی می انداخت.فقط یک تفاوت با خاتمی داشت و آن هم در تاکید فراوانش بر فراجناحی بودن بود که این را در خاتمی ندیدم.
اما اینکه آیا روحانی 92 می تواند مانند خاتمی 76 نظر مردم را به خود جلب کند،باید صبر کرد و دید در مناظره های چه اتفاقی می افتد.
به نظرم روحانی 92 راه زیادی تا خاتمی 76 دارد ولی روحانی ای که من در گفتگوی خبری دیدم.این پتانسیل را دارد اگر اطرافیانش قدرش را بدانند.
![]()
![]()
در باب شباهت های جلیلی و احمدی نژاد ،روحانی و خاتمی بیشتر خواهم نوشت.
سید عبدالجواد موسوی هم این روزها حرف دل مرا می زند
متن زیر یادداشتی است تکمیلی بر پست قبلی من البته به قلم سید عبدالجواد موسوی
بخوانیدش حتما لطفا

موسوی، سیدعبدالجواد - من هنوز اینقدر به سیاست آلوده نشده ام که از مسائل پشت پرده آن سر در بیاورم و فی المثل از حضور چند چهره دولتی در مراسم حامیان آقای جلیلی به این نتیجه برسم که کاندیدای مدعی استقلال،نماینده پنهان دولت است و همه هو و جنجال های پاستور نشینان تا به امروز ترفندی بوده برای منحرف کردن افکار عمومی تا جناح دولت به راحتی بتواند بدون هیچ زحمتی کار خودرا کند و بار خود را برد.
البته آدم ساده لوحی مثل من هم اگر دچار آلزایمر شدید نشده باشد می تواند بین ادبیات آقای جلیلی و آقای احمدی نژاد همانندی های بسیار بیابد. هردو راه حل های جالب و بدیعی در حوزه اقتصاد ارائه می دهند. آقای احمدی نژاد مردم را به جمع آوری بلوط تشویق می کرد و آقای جلیلی مردم را به ساختن چوب بستنی ترغیب می کند. آقای احمدی نژاد از کسانی سخن می گفت که وام های میلیاردی گرفته اند و پس نمی دهند و آقای جلیلی نیز از بیست و چند نفری می گوید که معوقه های بانکی را پرداخت نمی کنند. شباهت های رفتاری این دو بزرگوار هم بسیار است.
هردو کاپشن می پوشند، هردو ماشین های تقریبا ارزان قیمت سوار می شوند،هردو از شکستن اقتدار استکبار سخن می گویند و جالب تر از همه شباهت طرفداران این دو فعال سیاسی است. انگاری همه هواداران آقای احمدی نژاد امروز شده اند طرفدار آقای جلیلی. آن روز طرفداران آقای احمدی نژاد سعی داشتند به دو قطبی شدن فضای انتخابات دامن بزنند و نامزد خودرا عدالت خواهی در مقابل جریان اشرافی گری معرفی کنند و امروز طرفداران آقای جلیلی می خواهند ایشان را یک انقلابی سرسخت در مقابل جریان سازشکار متمایل به غرب، به دیگران بقبولانند. تازه یک نکته خیلی جالب تر دیگر این که هم احمدی نژاد و هم جلیلی، برادری دارند انقلابی تر از خودشان.
فقط امیدوارم برادر آقای جلیلی که از دوستان قدیم من است روزگاری مجبور نشود علیه برادرش دست به افشاگری بزند که در آن صورت مطمئنا من از این همه شباهت بین احمدی نژاد و جلیلی دیوانه خواهم شد و راهی تیمارستان. غرض این که آقای جلیلی حتی اگرخوشش نیاید شباهت های بین او و احمدی نژاد بسیار است و غیر قابل انکار. این که خیلی ها مثل من خوش بین نیستند و به صراحت آقای جلیلی را نماینده پنهان دولت می خوانند بی تقصیر نیستند. این شباهت ها را می بینند و نتیجه منطقی اش همان می شود که بیان می کنند. شاید هم آقای جلیلی از این شباهت ها خوشش می آید. نمی دانم. شاید فکر می کند وقتی آقای احمدی نژاد با همین روش و منش در سال84 به پیروزی رسید چرا من نرسم. هان؟ ولی خب، آیا مردم نیز همان مردم سال هشتاد و چهارند؟ یعنی از آن موقع تا حالا هیچ تغییری نکرده اند؟ یعنی از سال 84 تا حالا هیچ اتفاقی نیفتاده؟
بعدا نوشت:
دوست عزیزم ارمینه نیز مطلبی نوشته است در رابطه با همین مورد در سحاب نیوز به آدرس زیر حتما بخواندیش:
این عکس ها را با هم مقایسه کن
و این یعنی سوت پایان
آیت الله هاشمی رفسنجانی با صدور بیانیه ای ضمن تشکر خاضعانه از لطف و محبت صمیمانه مردم عزيز ايران اسلامي و همه شخصيتها و بزرگان ديني و علمي و دوستاني چه قبل از ثبتنام و چه در مدت كوتاه پس از آن ، از شیرینی تحمل تلخی ناملایمات در این روزها بر خود خبر داد و عنوان کرد: حمايت مردم به من روحيه داده و خواهد داد.
متن کامل بیانیه چهارم در ادامه مطلب

رمان نیست.قواعد رمان را ندارد.اصلا نویسنده قصدش داستان تعریف کردن نیست.شاید بتوان گفت شبه مقاله است.یا شاید یک درد و دل .یا شاید تلنگری محکم.
نمی خواهم احساسی در موردش بنویسم اما واقعا نمی توانم.گیجم ،گنگم از بیان حسی که فقط بغضی در گلو برایم جا گذاشته است.
عرض کردم نویسنده قصدش داستان تعریف کردن نیست.بهایی به اصول و قواعد رمان نویسی نداده است زیرا حرفش حرفی نیست که در این قواعد بگنجد.
محکم می زند. محکم محکم.آدم را بلند می کند ،می بردش هوا و محکم می کوبدش به زمین تا حداقل بیدار شود از این خواب دائمی.
4 فصل دارد.نام فصل ها ،نام فصل های سال است .یعنی زمستان-پاییز-تابستان و بهار.
بهارش واقعا بهار است.باران بهاری می چکاند از چشمهایت.
اگر می خواهید بدانید که کجای قافله منتظران قرار گرفته اید بخوانیدش.
قصدم نوشتن جمله های طلایی اش بود ولی اگر بخواهم قصدم را عملی کنم باید کل کتاب را اینجا بنویسم.مو به مو و حرف به حرفش را.
پس بخوانیدش حتما.اگر می خواهید بدانید کجا ی قافله انتظار ایستاده اید یا شاید هم نشسته اید.
مطمئن باشید نمی توان حسی که بعد از خواندن این کتاب به آدمی دست می دهد را بیان کرد .هرگز.

دمتان گرم آقا شهرام![]()
مطلب دیروزم با عنوان «جشن تکلیف سیاسی» مقدمه مطلب امروز بود. لذا مطلب امروز مقدمه نیاز ندارد. اگر مقدمهاش را میخواهی مطلب دیروز را [اینجا]بخوان.
خطیب نماز جمعه تهران: رئیسجمهور نباید با بنز تردد کند.
محسن رضایی: یکی از نامزدهای انتخاباتی که در آخرین لحظات ثبتنام کرده از طریق فرزندش به یکی از اعضای خانوادهام گفت که به سودتان است محسن رضایی به نفع پدر من کنار رود.
رجانیوز به نقل از فارس: یکی از عناصر نزدیک به خاتمی گفته است «م.هـ» در ملاقاتی با خاتمی و در پاسخ به نگرانیها نسبت به کهولت سن و ناتوانی جسمی پدرش، با صراحت پاسخ داده بود: «نگران نباشید عملاً من رئیسجمهور خواهم بود!»
رجانیوز به نقل از فارس: «امید.م»، خبرنگار فراری گفته است: «به خانم «ف.هـ» خط دادم تا گفتمان حقوق بشر و دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی را در برنامههایش بگنجاند.»
رجانیوز به نقل از فارس: «امید.م» گفته است اصولاً قرار است فرزندان آقای «هـ.ر» در این مقطع صحبت نکنند تا انتخابات را پشتسر بگذاریم و به همین خاطر با من شرط کرد که این مصاحبه را صرفاً بعد از اعلام صلاحیت پدرش منتشر کنم.
***
دیروز که عرض کردم هر نامزدی عوض اینکه برنامههای خودش را اعلام کند و هر هواداری عوض دفاع از کاندیدای موردنظرش به کاندیداهای دیگر حمله میکند. انگار اساساً انتخابات بهجای عرصه رقابت، عرصه جنگ است و رقیب هم دشمن.
همه جای دنیا نزدیک انتخابات فریادهای «درود بر فلانی» از هوادارانش شنیده میشود. در ایران فریاد «مرگ بر رقیب».
جالب است که همه حواسشان به قانون هم هست. برای همین عوض نام بردن، آدرس میدهند. اما آدرسی که هیچ رقم مو لای درزش نرود. واقعاً چه کسانی با خواندن نقلقولهای بالا ممکن است فکر کنند شخص موردنظر مثلاً کامران باقریلنکرانی یا علیاکبر ولایتی است؟ خوشانصافها حداقل یک نکته انحرافی هم شده قاطی ماجرا نمیکنند. مثلاً نمیگویند: «رئیسجمهور نباید مثل هلو بنشیند توی بنز» یا مثلاً نمیگویند: «هـ.ر» که شاید در شبکه چهار، تاریخ هم درس میداده و...
یکطوری گرا و آدرس میدهند که صاف بخورد توی هدف. مثل آن بنده خدایی که گفت آنچه خوردنی است که زنبور درستش میکند، شیرین است، اسمش هم عسل است؟
احتمالاً بهزودی این جملات هم شنیده میشود:
* «آن کاندیدایی که با رئیسجمهور میرود ثبتنام و «عزتا...- الف» را هم با خودش میبرد، کدام بهار را نوید میدهد؟»
* «آنها که میگویند زندهباد بهار، اگر راست میگویند بگویند مردهباد زمستان!»
* «رئیسجمهور نباید رنگ چشمش با رنگ انتخابی فتنهگران یکی باشد.»
* به کسی رأی بدهید که اولِ اسمش سعید جلیلی باشد.
* کاندیدا باید دکتر باشد. جوان باشد. مثل هلو باشد. طوری که رئیسجمهور قبلی هوس خوردن او را داشته باشد.
* رئیسجمهور باید فتنهگر نباشد و در مناظرههای دوره پیش در مناظره با «م.ر» درباره اقتصاد حرف زده باشد.
* به کسی رأی بدهید که مو و ریشش جوگندمی باشد و با کاترین اشتون مذاکرات هستهای نموده باشد.
* من نمیدانم شورای نگهبان چهکار میکند؟ یعنی چی که دشمنان باید تأیید صلاحیت شوند؟ مگر مملکت چند رئیسجمهور میخواهد؟ اصلح بر وزن افعل یعنی صالحترین، چهار، پنج نفر که با هم اصلح نمیشوند؟ اصلح گفتهاند نه صلحا! آنکه بهتر است تأیید کنند. مردم هم رأی میدهند.
* بنده توی هوا، روی آب، زیر آب، روی زمین، زیر زمین و حتی در میان کسانی که نصفشان توی زمین و نصفشان روی زمین است، کسی را بهتر از (...) نمیشناسم. حالا دیگر خود دانید!
بعضی از دوستان به من ایراد می گرفتند که چرا فقط رمان می خوانی؟من هم به آنها پاسخ می دادم رمان خواندنم با هدف است و دلایلی را برایشان می شمردم که یکی از دلایلش یادگیری اصول داستان نویسی بود و دلیل دیگرش بحث دوران دانشجویی و فارغ التحصیلی و کنکور ارشد بود و کمبود وقت.
ولی یک شب که در رخت خواب دراز کشیده بودم و خود را آماده کرده بودم برای خواندن رمانی جدید فکرم رفت به سمت حرفها و نقد ها و ایراد دوستان و بعد از کمی تامل به این نتیجه رسیدم که دوستان بد نمی گویند می شود همان طور که رمان می خوانی کتاب های غیر داستانی را هم در لیست مطالعات متفرقه ات قرار دهی.
لذا چونان مردان بلند استقامت از رخت خواب خود بر خیزیدم و به سمت کتاب خانه کوچک اتاقم رفتم و حماسه حسینی استاد مطهری که بارها و بارها به من چشمک زده بود و من بارها بارها به او قول داده بودم که در تابستان بعدی خواهم خواندش را برداشتم و با دستمال خاک های رویش را گرفتم و شروع به مطالعه اش کردم.
وعجب زیبا و دلنشین و تامل برانگیز بود این کتاب حتما بخواندیش مخصوصا فصل دومش را که در مورد تحریفات در واقعه تاریخی کربلاست .
لازم به ذکر این کتاب دوجلد دارد که جلد اولش سخنرانی های است که توسط انتشارات صدرا جمع آوری شده و جلد دومش یادداشت های استاد است.
فعلا جلد اولش را خواندم و جلد دومش را گذاشته ام بعد از رمان کمی دیرتر که دلم برای رمان تنگ است.
در ادامه مطلب جملات ارزشمند و قابل تاملی که در این کتاب برایم جالب بود را نوشته ام که شاید جاذبه ای باشد به خواندنش برای شما و گنجینه ارزشمندی باشد به یادآوری برای من .


![]()
این روزها که نزدیک انتخابات ریاست جمهوری است هرکسی از صفات شخص اصلح برای پست ریاست جمهوری حرف می زند و همه به دنبال آنند که اشتباه گذشته شان را تکرار نکنند و کشور را به دست افراد نالایق و بی کفایت نسپارند.
یکی می گوید رییس جمهور باید عادل باشد،دیگری می گوید باید آزادی طلب باشد ،یکی صفت مردمی و افتادگی و ساده زیستی را می شمرد و دیگری صفت مدیریت ،تخصص ،تدبر ،کفایت،لیاقت و تعهد و تجربه را ارزش می داند.
نگارنده این یادداشت هیچکدام از این صفات را رد یا تایید نمی کند ،بلکه به دنبال آنست که صفتی کامل و جامع را برای شخص دوم مملکت ارزشمند بداند.
همین امروز مقاله ای به دستم رسید با عنوان -روزی که امیر کبیر گریه کرد-بعد از خواندن این مقاله تفکر جدیدی در من ایجاد شد تفکری که می گوید:
تنها کسی که می تواند مملکت را از این قهقرا نجات دهد و از آب شدن این کوه یخ جلو گیری کند کسی است که صفات امیر کبیر را در خود داشته باشد.صفات امیر کبیر صفاتی که این روزها کمتر کسی به آن توجه دارد.امیر کبیر کسی است که مردم را همچون فرزندان خود دوست بدارد و آنها را ولی نعمت خود شمارد و برای پیشرفت ،رشد و زیبا شدن زندگی شان از جان مایه بگذارد،با جهالت مردم مبارزه کند و مصلحانه در مقابل این جهالت بایستد،نه اینکه از این جهالت سوء استفاده کند و برای اهداف شومش نقشه ها بکشد.
امیر کبیر یکبار قصد کم کردن تعطیلات عید نوروز را نمی کند تا بگوید من رجایی دومم و بعد از چند سال تغییر رویه نمی دهد و نمی گوید نوروز هدیه الهی است به مردمان ایران تا خود را مدرن و ایرانی پرست جلوه دهد.
امیر کبیر قصدش فقط اصلاح است ،رشد است و شکوفایی است.
امیر کبیر امیر کبیر است.
ما باید به دنبال امیر کبیر زمانمان باشیم و آن را برای مدیریت مملکتمان برگزینیم.
به شما پیشنهاد می کنم مقاله -روزی که امیر کبیر گریه کرد- را در ادامه مطلب بخوانید تا بیشتر منظور نگارنده این یادداشت را متوجه شوید
خدا یا تو نادیده می گیری
من هم نادیده می گیرم
تو خطاهایم را
من عطاهایت را....
کتاب نور الدین پسر ایران را هم بخوانید این پیشنهاد من به شما نیست این یک توصیه تاکیدی است به شمایی که می خواهید با حقیقت دفاع آشنا شوید.
نورالدین پسر ایران خاطره ای است در مورد برهه ای از تاریخ زندگانی جوان مردانی که مردانه پای نظام و مملکت و دین و وطن خویش ایستادند و حتی از جان خود در مسیر هدفشان مضایقه نکردند.
سید نورالدین عافی (حفظه ا...)از اوایل دفاع در جبهه های حق علیه باطل حضور داشته و تا آخرین ثانیه ها مردانه ایستاده است و تمام خاطراتش را جامع و کامل و جزءبه جزء بیان نموده و حقاًکه نویسنده و محقق کتاب سر کار خانم معصومه سپهری در نگارش کتاب خوش سلیقگی به خرج داده اند که همین چیز ها کتاب را از باقی خاطره ها مجزا می کند و برتری می بخشد.
نکته جالب و قالب توجه اینست که سید نورالدین عافی بارها و بارها در جبهه های دفاع مجروح می شود و از سوختن کل بدن شروع می کند و تا از دست رفتن بینایی و زیبایی چهره و عدم توان نفس کشیدن پیش می رود و به قول خودش بیست و چند بار عمل می شود ولی بازهم دست از جبهه نمی کشد و تا آخرین روزها مدافعانه پای مملکتش می ایستد .
در جایی از کتاب نورالدین گفته است نمی دانم خدا مرا برای چه نگه داشت ،من به او پاسخ می دهم خدا حافظه قوی نورالدین را حفظ کرد و او را نگه داشت تا نورالدین عافی با جانبازی ۷۰٪ رسالت دیگری داشته باشد و خاطرات ۸۰ ماه حضورش در جبهه را برای ما جوانانی که دفاع را ندیده ایم بیان کند.
تنها ایرادی که به نظرم این کتاب دارد این است که ای کاش فصلی برای درد و دل با جوان امروزی در کتاب گنجانده شده بود تا ما جوان ها درد و دل مردان مدافعمان را بدانیم و وظیفه خویش را بهتر بفهمیم.
حتما حتما حتما این کتاب را بخوانید که مهر تاییدی است بر هشت سال دفاع .
این یک پیشنهاد نیست یک توصیه تاکیدی است.
![]()
تصویر سید نورالدین عافی به همراه کتاب ارزشمندش
..............................................................................
بعدا نوشت:
۱-قبل از اینکه کتاب را بخوانم علاقه ای به مطالعه اش نداشتم زیرا چند کتاب اینچنینی را که قبلا خوانده بودم به دلم ننشسته بود و آنها را چیزی جز تملق گویی فرد خاصی نیافته بودم و به همین خاطر این کتاب را نخریدم .ولی وقتی عکس های آخر کتاب را دیدم حسی در من مرا مجبور ساخت که حتما این کتاب را بخوانم و بفهمم که حقیقت ماجرا چه بوده است و در پایان از تصمیمم پشیمان نشدم..
۲-این کتاب ارزشمند را دکتر فرجعلی بیانی دوست بزرگوار و شوهر عمه عزیزم به بنده امانت دادند که بدینوسیله از ایشان تشکر می کنم.
![]()
گفته بودم نهج ابلاغه را که هزار بار هم بخوانی باز هم کم است .تازه بار هزارم هم تازگی دارد و انگار بار اولت است می خوانی اش .
برای اثبات ادعایم سندی رو می کنم اظهر من الشمس
همانا کسانی هستند که ذکر خدارا به جای دنیا برگزینند ، که هیچ تجارتی یا خرید و فروشی ، آنهارا از یاد خدا باز نمی دارد . با یاد خدا روزگار میگذرانند و غافلان را با هشداری خود ، از کیفر های الهی می ترسانند . به عدالت فرمان می دهند و خود عدالت گسترند، از بدی ها نهی می کنند و خود از آنها پرهیز دارند . با این که در دنیا زندگی می کنند ، گویا آن را رها کرده به آخرت پیوسته اند. سرای دیگر را مشاهده کرده، گویا از مسایل برزخیان و مدت طولانی برزخیان و مدت طولانی اقامتشان آگاهی دارند، و گویا قیامت وعده های خود را برای آنان تحقق بخشیده است.آنان پرده ها (پرده های جهان) را برای مردم دنیا برداشته اند ، می بینند آنچه را مردم نمیبینند و می شنوند آنچه را مردم نمیشنوند.
اگر اهل ذکر را در اندیشه خود آری و مقامات ستوده آنان و مجالس آشکارشان را بنگری، می بینی که آنان نامه های اعمال خود را گشوده و برای حسابرسی آماده اند که همه را جبران کنند و در اندیشه اند در کدام یک از اعمال کوچک و بزرگی که به انان فرمان داده شده ، کوتاهی کرده اند یا چه اعمالی را که از انان نهی شده بودند مرتکب گردیده اند . بار سنگین گناهان خویش را بر دوش نهاده و در برداشتن آن نا توان شدند.گریه در گلویشان شکسته و با ناله و فریاد می گریند و با یکدیگر گفت و گو دارند.در پیشگاه پروردگار خویش به پشیمانی اعتراف دارند.
آنان نشانه های هدایت و چراغ های روشنگر تاریکی ها می باشند. فرشتگان آنان را در میان گرفته و ارامش بر انها می بارند ، درهای آسمان به رویشان گشوده شده و مقام ارزشمندی برای آنان اماده کرده اند ، مقامی که خداوند با نظر رحمت به آن می نگرد و از تلاش انان خشنود است و منزلت آن ها را نمی ستاید ، دست به دعا برداشته و آمرزش الهی می طلبند . در گرو نیازمندی فضل خدا و اسیران بزرگی او هستند . غم و اندوه طولانی دل هایشان را مجروح و گریه های پیاپی چشم هایشان را آزرده است.دست انان به طرف تمام در های امیدواری خدا دراز است ، از کسی در خواست میکنند که بخشش او را کاستی و درخواست کنندگان اورا نومیدی نیست.
پس اکنون به خاطر خودت حساب خویش را بررسی کن.زیرا دیگران حسابرسی غیر از تو دارند.
این جمله آخر خطبه ۲۲۱ نهج البلاغه را سرکار خانم تیساپه(مدیریت وبلاگ چرک نویس) هدیه کرده بودند که همین هدیه ارزشمند مرا به یاد این خطبه الهی انداخت.
بار ها و بار ها هم اگر نهج البلا غه را بخوانی باز هم کم است .گاهی از اوقات نکاتی در این معجزه زمینی الهی می بینی که اگر همین نکات را سر مشق زندگی ت قرار دهی مزرعه آخرتت و خود آخر تت آباد آباد است.
مثل همین حکمت که چقدر عمیق بر من تاثیر گذاشت.
آبروی تو چون یخ جامدی است که درخواست،آن را قطره قطره آب میکند.پس بنگرکه آن را نزد چه کسی می ریزی
(نهج البلاغه حکمت346)
این حکمت را یکی از دوستان وبی ام به اسم سید عبدالعلی دهقانی امروز به من گوشزد کرد در قالب هدیه ای زیبا.
خدا این دوستان را برای ما نگه دارد.
این حدیث ارزشمند نیز هدیه ای است از دوست گرامی ام آقا غلام حسن
مولای امام صادق:
در ذلت و خواری انسان همین بس که لباسی بر تن کند یا مرکبی سوار شود که باعث شهرت و انگشتمنایی او شود.
خدا این دوستان را برای ما نگه دارد.
این هم نیز هدیه ای است زیبا و ارزشمند از طرف خواهر گرامی سر کار خانم حانیه مدیریت وبلاگ ۰/۵ رخ
«مَن ضَنَّ بِعِرضه، فَليَدَعِ المِراء...»
** هر كس حفظ آبرويش را خواهان باشد، بايد از جدال بپرهيزد. **
خدا این دوستان را برای ما نگه دارد.
این هم یک حدیث زیبا از امام علی علیه السلامدر قالب هدیه ای از خواهر گرامی قواریر مدیریت وبلاگ قواریر
الفرصته تمر مر السحاب
فرصتها مانند ابر میگذرند
خدا این دوستان را برای ما نگه دارد.
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ آیه 7 سوره ابراهیم.
و هنگامی که پروردگارتان گوشزد کرد که همانا اگر شکر [نعمت را] به جای آورید، حتماً [آن را ]برای شما افزون می کنم و اگر ناسپاسی کنید، بی شک عذاب من [برای ناسپاسان] سخت خواهد بود.
امروز قرآن را که گشودم به این آیه زیبا برخوردم که حضرت جمیل به بندگانش گوشزد می کند.
شکر نعمت نعمتت افزون کند .................کفر نعمت از کفت بیرون کند.
و در تفسیر این آیه حدیثی خواندم از امام صادق (ع) که
کمترین شکر این است که نعمت را از خدا بدانی ،بدون آن که خدا را فراموش کنی و دلت به کلی به نعمت مشغول گرددو به آنچه خدا به تو اعطاکرده،راضی باشی و آن را وسیله نافرمانی او قرار ندهی و با امر و نهی او با استفاده از نعمت هایش مخالفت نکنی.
و واقعا که چه زیبا سرود سعدی پاکزادکه:
از دست و زبان که برآید...................... کز عهده شکرش به در آید.
و در حدیثی دیگر از آن امام بزرگوار خواندم که:
شکر نعمت،پرهیز از گناهان است.
بنده همان به که زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
و چقدر زیبا در مناجات خمسه عشره ،در مناجات الشاکرین ش امام سجاد (ع) با خدای خود معاشقه می کنند که:
آنقدر نعمت های تو زیاد است که زبانم از شمارش ناتوان و به حدی بسیار است که فهمم از ادراکش قاصر است تا چه رسد که همه را بتوان اندازه یافت.پس من چگونه توانم شکر آن نعم را بجای آرم و حال آنکه شکر تو گفتن شکری بر آن لازم است .پس من هر چه حمد و شکرت گویم بر آن تو را نیز حمد و شکری دیگر باید گفت.
ور نه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که بجای آورد
بعدا نوشت:
مناجات خمس عشره را می توانید در مفاتیح الجنان بیابید ،حتما آن را بخوانید که زیباترین جملات است برای معاشقه با حضرت محبوب.
ایام فاطمیه را دوباره تسلیت عرض می کنم.
.............................................................................
به نام خدایی که مرا سر افراز آفرید و به من دستورداد سر افراز زندگی کنم و خودم را در مقابل امیال و هوس های پستم حقیر نگردانم.
همین چند ثانیه پیش کتابی را تمام کردم که نامش آناکارنیناست اثر ماندگار و درخشان لی یف نیکلایویچ تولستوی.

اول این کتاب را از انتشارات اردیبهشت خریدم به ترجمه محمد علی شیرازی و به شمارش 346 صفحه.
آن را تا نیمه هایش خواندم، خوشم آمد هم از داستان و هم از ترجمه اش.تا اینکه تقریبا 1 ماه پیش آنا کارنینا را در نمایشگاه کتابی که در شهرمان برپا بود دیدم که توسط انتشارات کوتنبرگ به ترجمه فاراز سیمونیان با 864 صفحه چاپ شده بود و این دوبرابری صحف مرا وسوسه کرد که بخرمش و از آناکارنینایی که کامل تر به نظر می رسید بهره مند شوم و بعد از خواندش از تصمیم خود خوشحال شدم که بسیاری از تفاسیر زیبایی که از جنس تولستوی است در این کتاب قابل شهود می باشد.
پس اگر شما هم به دنبال تفاسیر اعجاب انگیز تولستوی هستید و حوصله مطالعه، آن هم در نیمه های شب را دارید از انتشارات کوتنبرگ بخرید این کتاب را با شکل و شمایلی شبیه آنچه در تصویر فوق قابل مشاهده است.
اما داستان در مورد زنی است خوش صورت و ساده به نام آنا کارنینا که همسر مردی است خوش سیرت و مذهبی و از خود گذشته و مهربان به اسم آلکسی آلکساندرویچ که مشغله های سیاسی اش او را از همسرش جدا کرده است.
وداستان روایت می کند از عشق آنا به مردی خوش صورت و بد سیرت به نام ورونسکی که این عشق باعث خیانتی می شود به همسر خوش سیرتش.
وقتی کتاب جنگ و صلح تولستوی را می خواندم بخشی از کتاب مرا بیشتر از باقی بخش ها تحت تاثیر خود قرار داد که این بخش کوتاه ،روایت می کرد از خیانت ناتاشای داستان به نامزدش به خاطر عشقی که عشق نبود و هوس بود.
و انگار تولستوی همین حس مرا دریافت کرده است و آن بخش از کتاب جنگ و صلحش را برداشته است و آورده است درون کتاب آنا کارنینا و آن را بسط داده است.
من این کتاب را به کسانی که در حال برداشتن اولین قدم های زندگی مشترکشان هستند توصیه می کنم .زیرا تولستوی به خوبی همان طور که یک معضل زندگی مشترک را به تصویر کشیده است برای آن راه حلی هم ارائه داده است در قالب روایت زندگانی زن و مردی خوش سیرت و مهربان به نام لوین و کیتی.
و چه خوب تولستوی مسئله نان و نوع تربیت و اصل و نسب را نشان داده است که در اول رمان روایتی می خوانیم از خیانت برادر آنا کارنینا به اسم استپان آرکادییچ به همسرش دالی و در ادامه از خیانت خود آنا روایتی خواهیم خواند.
و نکته ای که بسیار در میان این کتاب قابل شهود است اهمیت زیبایی سیرت نسبت به زیبایی صورت است و دوری از عشق هایی که عشق نیست و هوس است.
اما از معجزات دیگر تولستوی اینکه چه قدر خوب در این کتاب در مورد زنان نوشته است و آنها را به خوبی درک کرده است در حالی که خود مرد است و شناخت جنس مخالف آن هم به این خوبی کار هر کسی نیست.
خواستم مثل گذشته چند جمله بکر و زیبا را از این کتاب اینجا بگذارم ولی فکر کردم جملات منتخبم شما را از هدف اصلی داستان دور کند. پس خودتان بروید و بخوانیدش .
..............................................................................
بعدا نوشت:
در ده فرمان داوود غفار زادگان برای نویسندگی خواندم که:
تا راوی درست داستانت را پیدا نکرده ای کارت سر و سامان نخواهد گرفت . اما راوی ت فقط دهانی برای گفتن نیست و مثل هر آدم دیگری پنج حس دارد. در داستان های بد، آدم ها اغلب یک یا دو حس دارند و دنیا را مثل ناقص الخلقه ها می بینند. حالاحس ششم را هم به این ها علاوه کن. آناکارنینای تولستوی را از این زاویه بخوان یا داستان های فاکنر …متوجه می شوی چه می گویم.
......................
مطالب مرتبط
بر حاشيه ی برگ گل یاس بنويسيد
که گل تاب فشار در و ديوار ندارد ...
این پست برای مدت خاصی ثابته
رسم است که در این ایام کتاب پیشنهاد می دهند اهل کتاب تا پر شود تعطیلات بهارانه مان.
یک سری به - از آنچه خوانده ام-بزنید و این ها را نیز به آن اضافه کنید:
۱-می خواستم ا ینجا بنویسم نهج البلاغه اما من که باشم که پیشنهاد دهم این کتاب را ولی حتما بخوانیدش این اخ القران را.
۲-مفاتیح الحیات ـآیت ا...جوادی آملی
۳-بیوتن -رضا امیرخانی(نویسنده اش مرد بزرگواری است این را از گفتگوی تلفنی چند لحظه ای با ایشان فهمیدم.نویسنده ای که با آن همه کبکبه و دبدبه شخصا با مخاطب شهرستانی اش تماس می گیرد)
۴-قیدار-رضا امیر خانی
۵-من او -ایضاً رضا امیرخانی
۶-آناکارنینا-لئون تلستوی(این یکی را هنوز مشغول خواندش هستم).
۷-نور الدین پسر ایران-نوشته معصومه سپهری(هنوز نخواندمش اما به امانت دارمش برای ایام نوروز از یک دوست بزرگوار)
پیشنهاد شما چیست؟
هوالاعادل
امروز در دانشگاهمان همایشی بر پا بود با موضوع اخلاق انتخاباتی
![]()
سخنورش دکتر اسماعیلی بود یکی از اعضای شورای نگهبان که با توجه به علمش ،حرفهای درست و درمانی زده شد.در میان حرفهایش خرواری از نکاتی بود که خیلی از مسئولان ما یا به آنها توجه نمی کنند یا اصلا این نکات را نمی دانند.
دو نکته بسیار مهم و جالب و فراموش شده که بنده دراین جلسه نصیبم شد ،این بود که :
1-اخلاق انتخاباتی برای پیشرفت نظام لازم است اما کافی نیست ،تکمیل کننده این موضوع انتخابات اخلاقی است.
حالا تعریف انتخابات اخلاقی را خودتان بروید بجویید.یک نکته اش را بنده می گویم باقی با خودتان و آن نکته وجود انتخاباتی آزاد است.
2-ما نباید به مسائل کشورمان نگاه موضعی داشته باشیم.مثلا نباید بگوییم زمان حال زمان حساسی است .
اگر نگاهمان چشم اندازی باشد و امیدوار به آینده مثلا جلوی سوال از رییس جمهور را نمی گیریم با این توجیه که زمان حال زمان حساسی است.
اگر چشم امید به آینده داریم از این طرح حمایت می کنیم تا به روسای بعدی بفهمانیم که تند روی ،غرور و سرکشی در نظام عزیزمان جایی ندارد.
دشمن همیشه منتظر روزنه ای است برای ضربه زدن،
....
این چند نقطه بالا حرفها دارد برای خودش
..................................................................................................
بعدا نوشت:
این درشت ها سخنان دکتر اسماعیلی است ،ریز هایش افاضات پایا است.
برای به روز بودن دنبال یک چیزی می گشتم تابه روزم کند.
تا به این شعر زیبا از استاد عزیزم رضا امیر خانی رسیدم.
زیباست ،مخصوصا وقتی آدم بفهمد شاعرش این شعر را در سن ۲۲ سالگی گفته است (تقریبا هم سن وسال الان من).آن هم در شب شعر مدرسه اش ،مدرسه تیز هوشان علامه حلی سال های ۷۲ -۷۳ من آن سالها ۲ -۳ سال بیشتر نداشتم/
آدم که بیخودی رضا امیرخانی نمی شود.

این هم فایل صوتی شعر با صدای خود آقا رضای امیرخانی
سرشت من ملک خلق آنچنان نسرشت
که التماس کنم با خدا بهشت، بهشت
به خلق وحشی و دیوانه خو شدم زیرا
فرشته حوصله ننمود و رشته رشته نرشت
مگو به طعنه چرا این دلت بیابانی ست
که دانه هیچ کسی در گل برشته نکشت
مگو به طعنه چرا این دلت کج ست! مگو
مگر به سوی رخت کج نشد نخستین خشت
.
.
.
ادامه در ادامه مطلب
سلام
یکی از دوستان متوجه خط خطی های قبلی ام نشده بود.
برای اینکه دیگران هم متوجه شوند می نویسم.
من نمی دانم که شما اهل کجا هستید و لی من اهل یزد هستم.یزد یک شهر کویری است و مردمان کویر با سخت کوشی و قناعت و قنوتشان از هزاران کیلومتر آن ور تر از شهر ،توسط قنات برای شهر خود آب جور می کردند.
تا اینکه دولت ،نه این دولت ،دولت سازندگی ،دولت آیت ا... هاشمی رفسنجانی دست به یک کار خارق العاده می زند و رودی را از کوهرنگ به زاینده رود اضافه می کند که این مقدار آب بیاید یزد و سهم ما یزدی ها باشد.ولی مسئولان استان اصفهان در فهماندن این موضوع به مردم استانشان کوتاهی می کنند و ظالمانه هم آبه سهم کشاورزان شرق اصفهان که جد اندر جد ارثشان بوده است از زمان شیخ بهایی را صرف کارخانجات صنعتی خود می کنند و هم پول ضرری را که به کشاورزان رسانده اند نمی دهند.
واز طرفی در کله این مردم فرو نکرده اند که آبی که از زاینده رود به استان یزد می رود سهم خود مردم یزد است نه سهم مردم اصفهان کشاورزان فکر می کنند که این آبه سهمشان می رود یزد و به خاطر همین. خوی وحشی گریشان گل می کند و با تراکتور و لودر و ... می افتند به جان تاسیسات آبی که آب سهم مردم یزد را به دستشان می رسانده و آن را خراب که هیچ نابود می سازند.و در حال حاضر ما مردم یزد از سهم خدادادی خود محرومیم و از آب چاهها و قنات های یزد که اصلا قابل شرب نیست استفاده می کنیم و مجبوریم آب آشامیدنی خود را بخریم .
تا اینجا افتاد!![]()
خب ..
در همین روزهایی که آب سهم مردم یزد قطع بوده است ،خدا رحمتی می کند و بارانی فرو می فرستد چنان و بنده پشت فرمان ماشین ذوق می کنم و دلگفته ای می گویم و می شود آنچه در وبم هست.
به قول دوستانی بریتشمان اوکی؟![]()
حالا چرا نوشته ام حسینیه ،شما در ایران زندگی می کنید؟![]()
یعنی نمی دانید که حسینیه ایران کجاست؟
عزیز دل من کمی در اینترنت سرچ کنید خواهی دید که یزد معروف است به حسینیه ایران و چون ایران حسینیه جهان است پس یزد می شود حسینیه جهان
حالا چرا ؟
چون شبی نیست که در یزد مراسم عزاداری امام حسین (ع)برگزار نشود.
افتاد؟![]()
گر بازهم نیافتاد بگویید بیاندازمش.![]()
..................................
بعدا نوشت
شاید بعضی از دوستان بدشان بیاید که چرا من گفته ام خوی وحشی گری!
نگاهی به عکس های زیر بیاندازید آن وقت مطمئنا به من حق خواهید داد.
این آب الان باید در خانه های ما باشد ولی می بینید که در صحرا پخش و پلاست و این مردم راحت ایستاده اند و دارند نگاهش می کنند.
کمی هم به ما حق دهید که از این مردم متنفر شویم.
ما شکایتمان را به خدا برده ایم.
امروز فهمیدم خدا چقدر هوای حسینیه اش را دارد.
مردم ،سيان، غارنه و اژيه استان اصفهان آب شرب ، این نعمت الهی جاری بر روی زمین را بر ما بستند و خدا نعمتش را از آسمان برای ما فرو فرستاد.
اینجا یزد است شهر قنات وقنوت وقناعت،
قنات ها و چا هها پر آب و دلمان به خدایمان خوش است.
اینجا یزد است،شهر باران
دیدید خدا چگونه هوای حسینیه اش را داشت؟
![]()
...............................................
بعدا نوشت:
این بالایی ها تراوشات ذهنی است پشت فرمان ماشین و در زیر بارش باران .
اگر بد خط است به خوش خوانی خود ببخشید.
بعد تر نوشت:
یه سری به آدرس زیر هم بزنید. در همین رابطه زیبا نوشته اند.