آنان دست به فريب زدند و خدا هم مكر كرد و خداوند بهترين مكر كنندگان است .

سلام

این روزها اتفاقات عجیب و غریبی افتاده مثلا مسئله آتش سوزی مدرسه شین آباد و عدم اظهار تاسف رییس جمهور در مورد آن.

اما مسئله ای که بنده را بر آن داشت تا دست به کیبورد شوم و بنویسم مسئله مضحک اتمام جهان در ۲1 دسامبر 2012  است  یعنی همین اول دی و مضحک تر از آن مسئله ساختمان شیطان است که همه شما چیزهایی در مورد آن شنیده اید .

نمی خواهم در مورد این ساختمان اطلاعاتی را در اختیارتان قرار دهم چون معتقدم هرچه قدر  در مورد اندیشه های فراماسون صحبت شود یک جور تبلیغ است برای آن اندیشه های کذایی.

اما هدف اصلی ساخت این ساختمان مسئله قابل تاملی است که بنده خیلی مشتاقم ببینم خداوند چگونه مکرشان را به خودشان باز می گرداند.

 هر جا در مورد این موضوع بحثی می شنوم یاد این آیه شریفه می افتم:

و مكروا و مكر الله والله خير الماكرين

آل عمران/۵۴

...و لا يحيق المكر السى ء الا باهله فهل ينظرون الا سنه الاولين فلن تجد لسئه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تحويلا

فاطر/۴۳

...و مكر زشت جز اهلش ، احدى را هلاك نخواهد كرد. آيا آنان جز سرنوشت پيشينيان انتظارى دارند؟ پس سنت خدا هرگز مبدل نمى شود و سنت خدا هرگز تغيير نمى پذيرد.

دنبال مخاطب نمی گردد 2

می خواستم اینجا جمله ای بنگارم که متبلور از احساساتم باشد

ولی انگار جملات یاری نمی کنند مرا برای بیان  ذره ای  از احساساتم

 نمی دانم جملات حقیرند یا احساسات من!!!!!!!!!!!

یاشاید هم.....

.........................................

مطالب مرتبط

ذبح عظیم

متن زیر یادداشتی است از رضا امیرخانی در سوگ مولایش حسین (ع) در سر لوحه شصت و دوم

 1

و بارها مادرانِ مدينه ناگاه دستِ كودكان‌شان را فشرده‌اند كه:
- نگاه! پيام‌برِ خدا اين‌گونه راه مي‌رفت...
و پدران در مسجد به انگشتِ اشاره فرزندان را متوجه كرده‌اند:
- ببين! پيام‌برِ خدا همين‌گونه نماز مي‌خواند...
و پابه‌سن‌گذاشته‌هاي لشگر نيز همين كه ورا ديدند، سربرگرداندند كه:
- واي بر تو عمر سعد! ما را به جنگِ پيام‌برِ خدا آورده‌اي؟!


2
به سمتِ ميدان كه راه مي‌افتد، هيچ‌كدام از زنانِ اهلِ حرم، نگرانِ زخم نيستند، جمله‌گي نگرانِ چشم‌زخم‌اند. پس صدقه كنار مي‌گذارند و تعويذ مي‌خوانند كه مبادا ورا چشمِ شومي بيازارد.
اما راوي بايستي ظاهربين باشد. پس از چشم‌زخم نمي‌نويسد و مي‌نويسد كه زخم‌ها از شماره بيرون بود. حتا از نگاشتنِ ظواهر نيز عاجز است!
و حالا همه پرده‌گيان كناره‌ي درگاهِ خيمه ايستاده‌اند و از او مهلتي مي‌خواهند تا سير ببينندش. راه‌ رفتنِ موزونِ علي را نشانه مي‌گيرند و موزون مي‌گويند: “مهلاً مهلا“ بي‌توجه به سجع موزون و مقفايي كه ساعتي بعد راوي خواهد نوشت: “و او را قطعه‌قطعه كردند؛ ارباً اربا“


3
نزديك است ميانِ چهار قبيله‌ي بزرگِ عرب، جدالي عظيم دربگيرد. روساي چند قبيله ظرفي از خون فراهم مي‌كنند و دست‌هاي خود را در آن فرو مي‌برند تا پيمان ببندند كه مبادا دستِ ديگري افتخارِ نصبِ حجر را از ايشان بربايد. لاشه‌خواران جدالي عظيم را به انتظار نشسته‌اند.
عاقبت حكميت جواني تازه‌وارد را مي‌پذيرند. پس حجر‌الاسود را ميانِ عباي جواني مي‌گذارند، كه به نقلِ پيش‌گويان، مهرِ پيام‌بري بر شانه دارد. مردمان هلهله مي‌كنند براي آن كه پس از اين پيام‌بر خواهد شد چرا كه جدالي ختم به خير شده است.
و عبا از ميراثِ پيام‌بر است. همان پيام‌بري كه پروردگار در كتابش -نه به طعنه- فرموده بود: “هل جزاء الاحسان الا الاحسان؟ (رحمان-60)“
و حالا چهل قبيله‌ي بزرگِ عرب به جدالي عظيم فرا خوانده شده‌اند. و اين بار نه در ظرفِ خون كه در دشتِ خون دست آلوده‌اند و پيمان بسته‌اند مبادا كه فتحي چنين شكوه‌مند نصيبِ ديگران شود. و همان عبا اين‌بار از دوشِ پسرِ همان پيام‌بر برداشته مي‌شود و روي زمين پهن مي‌شود. تا به جاي سنگي سياه، گوهري سرخ بر آن نهاده شود. شبيه‌ترين مردمان به همان پيام‌بر را در عباي همان پيام‌بر مي‌گذارد. چرا كه پاره‌هاي جسمِ او را نمي‌تواند به بر بگيرد. پس اين‌بار اطرافِ عبا را جوانانِ بني‌هاشم مي‌گيرند و نه حجر را به كعبه، كه گوهر را به خيمه مي‌برند... مردمان براي آن كه پسرِ پيام‌بر است، هلهله مي‌كنند چرا كه جدالي ختم به خير شده است.


4
و فديناه بذبح عظيم! (صافات-107)