تابستان خود را چگونه گذرانده اید؟

هوالله

تابستان خوبی بود.

اولش با من او بود و آخرش با بیوتن(بخوانید بی وطن)و وسطش با قیدار.

شاید هم وسط ش با رمضان بود و ماه خدا و آخرش با سفر بود و حس ناسوینالیستی سفر بر فراز خلیج فارس.

اگر بخواهم از نیمه مهندسی مغزم استفاده بگیرم ،آمارش می رسد به ۵.

نهج البلاغه ،من او،قیدار،قصه های امیر علی،و آخریش بیوتن(بخوانید بی وطن) .

چقدر آموختم از مولایم امیر مومنان که:

بردباری و درنگ هم آهنگ اند و نتیجه آنها بلند همتی است.

حکمت۴۶۰

چقدر خندیدم از دست امیر علی نبویان و خواستم ادایش را در نوشتن در آورم.(رجوع کنید به داستان های من و جناب استاد)

و چقدر عشق کردم و یاد گرفتم از رضا امیرخانی که به من چه راحت و آسوده آموخت لوطی گری گودی و غیر گودی نمی شناسه (من او) و لوطی گری یعنی گنده نامی ،گند نامی ،گمنای،لوطی یعنی قیدار

رضا امیر خانی آخرین  جمله کتاب بیوتنت را با ماژیک فسفری  سبز در خاطره ام حک کرده ام .همان دعای زینت پرستندگان که فرمود:

اللهم ارحم من لا يرحمه العباد و اقبل من لا يقبله البلاد .منتظرم

آری من هم به انتظار بر آورده شدنش برای خودم و ارمیا شدنم و ارمیا شدنمان می مانم.

عجب تابستان حوبی بود.

شما تابستان خود را چگونه گذرانده اید؟

 

 

پیامبر اعظم(ص)

Untitled-125.jpg

فعلا تعطیل است

انگار یکی دائم

( ها ) می کند روی آینه ام

و آستین نمی کشد

که پاکش کند

کدر شده ام.

 

روحت شاد حسین پناهی خوب گفتی:

می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تـعطیــل است" و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت،

باید به خودت استراحت بدهی، دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی،

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی :

بگذار منتـظـر بمانند ...

 

یادتان بنده را باشد......