نا گفته های شنیدنی
سلام علی آل یاسین و سلام خدمت شما دوستان گرامی
قبل از اصل مطلب باید عرض کنم که :
در مورداین پست بعضی ها جبهه گرفتند
باید عرض کنم که من به آقای حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی ارادت دارم به دلیل آنکه ایشان را فردی انقلابی می دانم.
و این نامهربانی ها نسبت به ایشان به خاطر چند دلیل است:
۱)روش و منش زندگی ایشان مانند استادشان جناب شهید آیت ا... بهشتی است و مسلما آن نامهربانی ایی که نسبت به آن شهید می شده نسبت به ایشان هم می شود .حتی در درجه بالاتری .
۲)افرادی مانند گنجی ملعون و ... خودشان را به جناح اصلاحات و جناب خاتمی وصل می کنند در حالی که خود آقای خاتمی در سخنرانی که در سال ۸۹ (احتمالاخیلی در خاطرم نیست سال ۸۸ بود یا ۸۹)
ایراد فرمودند از این افرادابراز برائت کردند. و فرمودند افرادی روزی با قصد اینکه به اهداف شومشان برسند خود را جزو نظام می دانستند و وقتی فهمیدند در این نظام از این خبر ها نیست در خارج کشور علیه نظام صحبت کردند(با این مضمون، دقیقا جمله ایشان را به خاطر ندارم).
این نظر شخصی بنده است (با توجه به شناخت خوبی که از ایشان دارم) مسلما حق شماست که با نظر من موافق نباشید ولی لطفا توهین نکنید (از سفارشات حضرت امیر المونین است که حتی به دشمنتان هم توهین نکنید .)چه برسد به جناب خاتمی که دوست و یار واقعی ملت و نظام جمهوری اسلامی اند.
بگذریم .
اصل مطلب:
در سایت آفتاب در حال گردش بودم که با خبر جالبی بر خوردم که فکر کردم که بد نیست شما هم آن را بخوانید.
لطفا جبهه نگیرید
هفتهنامه آسمان گفتوگویی با ' سر کار خانم سكینه ضیائی' همسر آیتالله سید روح الله خاتمی و مادر رئیسجمهور سابق كرده و به نقل از وی نوشته است:
· پسرم محمد {رئیسجمهور سابق} در دوران بچگی خیلی پر جنب و جوش و شیطان بود؛ پدرش میگفت كه این شیطنت بخاطر استعدادش است. او همیشه بچه خوبی بود، خوب تحصیل كرد و مانند پدرش در همه زمینهها -هم دروس قدیم و هم جدید- خیلی مطالعه میكرد. حتی وقتی از طرف شهید بهشتی به هامبورگ رفته بودند، از آنجا نامه مینوشت و خواهران و برادرانش را تشویق به علمآموزی میكرد. محمد اخلاق خوبی داشته و دارد. البته گاهی عصبانی میشد و یک چیزی میگفت، اما زود تمام میشد و بلافاصله با مهربانی میگفت "عذر میخواهم". در دوره ریاستجمهوری اما، صبر و تحملش خیلی بیشتر شد.
· در كربلا سرایدارخانه ما خیلی بداخلاق بود؛ یک روز در همان هوای گرم محمد را در حیاط گذاشته بود و در را به رویش بسته بود. وقتی آن زن خوابید، به درون خانه رفت و با معصومیت كودكانهاش گفت "یا جدا! اگر من سیدم و باطن دارم، جواب این كار را بده"! سپس با خندهای از ته دل میگوید: « دو ساعت بعد، آن زن داخل حوض افتاد و پایش شكست. محمد هم گفت كه "حالا فهمیدم واقعاً سیدم و باطن دارم"!
· ظاهراً نظر امام توسط حاج احمدآقا به آقای خاتمی منتقل شده بود كه برای نمایندگی مجلس (اولین دوره مجلس شورای اسلامی) به ایران برگردد. آن زمان مرحوم پدرم در قید حیات بود و میگفت كه "نمایندگی برای محمد كم است؛ باید رئیسجمهور شود"! اما او فوت كرد و ندید كه سالها بعد نوهاش "محمد" رئیسجمهور شد.
· از من میپرسیدند كه چه حالی داری میبینی محمد رئیسجمهور شده؟ من گفتم " او پسر با سواد و متفكری است و فرقی به حالم ندارد كه رئیسجمهور باشد یا نباشد. او با من برای حضور در این پست مشورت نكرد چون من میگفتم نامزد نشو، حیف است؛ تو را از بین میبرند! همینطور هم شد...اما مردم دوستش دارند و خیلی خاطرش را میخواهند.
· محمد سعی میكرد برخوردش با مخالفین خیلی دوستانه و مهربانانه باشد؛ در دوران ریاستجمهوری هم حوصله، صبر و گذشت بیشتری داشت. اما متاسفانه در دوره دوم ریاستجمهوری خیلی مورد بیمهری و تهمت قرار میگرفت. یكبار در آن دوران یكی از آقایان در نماز جمعه سخنان بدی را علیه محمد بیان كرده بود و من اینجا آن سخنان را گوش كرده بودم. وقتی به تهران رفتم و گفتم كه آن سخنرانی را شنیدم. محمد هم گفت كه "من اخیراً آن آقا را دیدم و به او عرض ادب و تواضع كرده و گفتم از سخنانتان مستفیض میشوم"!
· آقا رضا در اوایل دوران ریاستجمهوری محمد میگفت كه چرا برادرم به دشمانانش چیزی نمیگوید؟ باید جلویشان بایستد... آقا رضا هم اندازه آقای (سید محمد) خاتمی دشمن دارد (میخندد)... اما محمد میگفت كه با مدارا رفتار میكنم، اما محمد حالا هم پشیمان نیست گرچه میگوید آقا رضا درست میگفت!
· وقتی ریاستجمهوریاش تمام شد، میگفت من غمی ندارم كه دوران مسئولیتم تمام شد، اما دلم میسوزد كه مملكت از بین برود، اسلام از بین برود... 8 سالی كه او بود مردم خیلی لطف داشتند، محمد ناراحت میشود كه نمیتواند جواب همه محبتهای مردم را بدهد. در دوران مسئولیت هم وقتی دانشجوها از او انتقاد میكردند، میگفت كه "چه بگویم؟ هر چیزی بگویم، دوباره بدگوییها شروع میشود" او در دو سال اخیر هم صبر میكند، دلداری میدهد و میگوید "اینچیزها طوری نیست، خدا میخواهد آدم را امتحان كند".
· حیف است كه محمد با این علم و سوادی كه دارد، در خانه نشسته و جامعه نمیتواند آنطور كه باید از آنها استفاده كند تا مردم فیض ببرند. الان عمدتاً مطالعه میكند. نماز شب او هیچگاه ترک نمیشود، یادم هست دوازده سالش بود كه همراه آقا (پدرش) نماز شب میخواند، محمد سعی كرده همیشه با وضو باشد.

سایت آفتاب در جایی دیگر با این مادر بزرگوار مصاحبه ای را گذاشته که اگر دوست داشتید آن را بخوانید به ادامه مطلب بروید
با تشکر پاسبان
سلام