قبل نوشت:ایام فاطمیه را دوباره تسلیت عرض می کنم.
.............................................................................
به نام خدایی که مرا سر افراز آفرید و به من
دستورداد سر افراز زندگی کنم و خودم را در مقابل امیال و هوس های پستم حقیر
نگردانم.
همین چند ثانیه پیش کتابی را تمام کردم که نامش
آناکارنیناست اثر ماندگار و درخشان لی یف نیکلایویچ تولستوی.

اول این کتاب را از انتشارات اردیبهشت خریدم به
ترجمه محمد علی شیرازی و به شمارش 346
صفحه.
آن را تا نیمه هایش خواندم، خوشم آمد هم از
داستان و هم از ترجمه اش.تا اینکه تقریبا 1 ماه پیش آنا کارنینا را در نمایشگاه
کتابی که در شهرمان برپا بود دیدم که توسط انتشارات کوتنبرگ به ترجمه فاراز سیمونیان با
864 صفحه چاپ شده بود و این دوبرابری صحف
مرا وسوسه کرد که بخرمش و از آناکارنینایی که کامل تر به نظر می رسید بهره مند شوم
و بعد از خواندش از تصمیم خود خوشحال شدم که بسیاری از تفاسیر زیبایی که از جنس
تولستوی است در این کتاب قابل شهود می باشد.
پس اگر شما هم به دنبال تفاسیر اعجاب انگیز
تولستوی هستید و حوصله مطالعه، آن هم در نیمه های شب را دارید از انتشارات کوتنبرگ
بخرید این کتاب را با شکل و شمایلی شبیه آنچه در تصویر فوق قابل مشاهده است.
اما داستان در مورد زنی است خوش صورت و ساده به
نام آنا کارنینا که همسر مردی است خوش
سیرت و مذهبی و از خود گذشته و مهربان به
اسم آلکسی آلکساندرویچ که مشغله های سیاسی اش او را از همسرش جدا کرده است.
وداستان روایت می کند از عشق آنا به مردی خوش
صورت و بد سیرت به نام ورونسکی که این عشق
باعث خیانتی می شود به همسر خوش سیرتش.
وقتی کتاب جنگ و صلح تولستوی را می خواندم بخشی
از کتاب مرا بیشتر از باقی بخش ها تحت تاثیر خود قرار داد که این بخش کوتاه ،روایت می کرد از خیانت ناتاشای داستان به
نامزدش به خاطر عشقی که عشق نبود و هوس بود.
و انگار تولستوی همین حس مرا دریافت کرده است و
آن بخش از کتاب جنگ و صلحش را برداشته است و آورده است درون کتاب آنا کارنینا و آن
را بسط داده است.
من این کتاب را به کسانی که در حال برداشتن
اولین قدم های زندگی مشترکشان هستند توصیه
می کنم .زیرا تولستوی به خوبی همان طور که یک معضل زندگی مشترک را به تصویر کشیده
است برای آن راه حلی هم ارائه داده است در قالب روایت زندگانی زن و مردی خوش سیرت
و مهربان به نام لوین و کیتی.
و چه خوب تولستوی مسئله نان و نوع تربیت و اصل و
نسب را نشان داده است که در اول رمان روایتی می خوانیم از خیانت برادر آنا کارنینا
به اسم استپان آرکادییچ به همسرش دالی و در ادامه از خیانت خود آنا روایتی خواهیم
خواند.
و نکته ای که بسیار در میان این کتاب قابل شهود
است اهمیت زیبایی سیرت نسبت به زیبایی صورت است و دوری از عشق هایی که عشق نیست و
هوس است.
اما از معجزات دیگر تولستوی اینکه چه قدر خوب در
این کتاب در مورد زنان نوشته است و آنها را به خوبی درک کرده است در حالی که خود
مرد است و شناخت جنس مخالف آن هم به این خوبی کار هر کسی نیست.
خواستم
مثل گذشته چند جمله بکر و زیبا را از این کتاب اینجا بگذارم ولی فکر کردم جملات منتخبم شما را از هدف اصلی
داستان دور کند. پس خودتان بروید و بخوانیدش
.
..............................................................................
بعدا نوشت:
در ده فرمان داوود غفار زادگان برای نویسندگی خواندم که:
تا راوی درست داستانت را پیدا نکرده ای کارت سر و سامان نخواهد گرفت . اما راوی ت فقط دهانی برای گفتن نیست و مثل هر آدم دیگری پنج حس دارد. در داستان های بد، آدم ها اغلب یک یا دو حس دارند و دنیا را مثل ناقص الخلقه ها می بینند. حالاحس ششم را هم به این ها علاوه کن. آناکارنینای تولستوی را از این زاویه بخوان یا داستان های فاکنر …متوجه می شوی چه می گویم.
......................
مطالب مرتبط
ازآنچه خوانده ام