از آنچه خوانده ام 8 (کمی دیرتر)

 

رمان نیست.قواعد رمان را ندارد.اصلا نویسنده قصدش داستان تعریف کردن نیست.شاید بتوان گفت شبه مقاله است.یا شاید یک درد و دل .یا شاید تلنگری محکم.

نمی خواهم احساسی در موردش بنویسم اما واقعا نمی توانم.گیجم ،گنگم از بیان حسی که فقط بغضی در گلو برایم جا گذاشته است.

 

عرض کردم نویسنده قصدش داستان تعریف کردن نیست.بهایی به اصول و قواعد رمان نویسی نداده است زیرا حرفش حرفی نیست که در این قواعد بگنجد.

محکم می زند. محکم محکم.آدم را بلند می کند ،می بردش هوا و محکم می کوبدش به زمین تا حداقل بیدار شود از این خواب دائمی.

4 فصل دارد.نام فصل ها ،نام فصل های سال است .یعنی زمستان-پاییز-تابستان و بهار.

بهارش واقعا بهار است.باران بهاری می چکاند از چشمهایت.

اگر می خواهید بدانید که کجای قافله منتظران قرار گرفته اید بخوانیدش.

قصدم نوشتن جمله های طلایی اش بود ولی اگر بخواهم قصدم را عملی کنم باید کل کتاب را اینجا بنویسم.مو به مو و حرف به حرفش را.

پس بخوانیدش حتما.اگر می خواهید بدانید کجا ی  قافله انتظار ایستاده اید یا شاید هم نشسته اید.

مطمئن باشید نمی توان حسی که بعد از خواندن این کتاب به آدمی دست می دهد را بیان کرد .هرگز.

من فهمیدم بنز سوار کیست!

شهرام شکیبا مطلب طنزی نوشته است که حرف  این روزهای من است

دمتان گرم آقا شهرام

مطلب دیروزم با عنوان «جشن تکلیف سیاسی» مقدمه مطلب امروز بود. لذا مطلب امروز مقدمه نیاز ندارد. اگر مقدمه‌اش را می‌خواهی مطلب دیروز را [اینجا]بخوان.

خطیب نماز جمعه تهران: رئیس‌جمهور نباید با بنز تردد کند.
محسن رضایی: یکی از نامزدهای انتخاباتی که در آخرین لحظات ثبت‌نام کرده از طریق فرزندش به یکی از اعضای خانواده‌ام گفت که به سودتان است محسن رضایی به نفع پدر من کنار رود.
رجانیوز به نقل از فارس: یکی از عناصر نزدیک به خاتمی گفته است «م.هـ» در ملاقاتی با خاتمی و در پاسخ به نگرانی‌ها نسبت به کهولت سن و ناتوانی جسمی پدرش، با صراحت پاسخ داده بود: «نگران نباشید عملاً من رئیس‌جمهور خواهم بود!»
رجانیوز به نقل از فارس: «امید.م»، خبرنگار فراری گفته است: «به خانم «ف.هـ» خط دادم تا گفتمان حقوق بشر و دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی را در برنامه‌هایش بگنجاند.»
رجانیوز به نقل از فارس: «امید.م» گفته است اصولاً قرار است فرزندان آقای «هـ.ر» در این مقطع صحبت نکنند تا انتخابات را پشت‌سر بگذاریم و به همین خاطر با من شرط کرد که این مصاحبه را صرفاً بعد از اعلام صلاحیت پدرش منتشر کنم.
                                                                     ***
دیروز که عرض کردم هر نامزدی عوض اینکه برنامه‌های خودش را اعلام کند و هر هواداری عوض دفاع از کاندیدای موردنظرش به کاندیداهای دیگر حمله می‌کند. انگار اساساً انتخابات به‌جای عرصه رقابت، عرصه جنگ است و رقیب هم دشمن.
همه جای دنیا نزدیک انتخابات فریادهای «درود بر فلانی» از هوادارانش شنیده می‌شود. در ایران فریاد «مرگ بر رقیب».
جالب است که همه حواسشان به قانون هم هست. برای همین عوض نام بردن،‌ آدرس می‌دهند. اما آدرسی که هیچ رقم مو لای درزش نرود. واقعاً چه کسانی با خواندن نقل‌قول‌های بالا ممکن است فکر کنند شخص موردنظر مثلاً کامران باقری‌لنکرانی یا علی‌اکبر ولایتی است؟ خوش‌انصاف‌ها حداقل یک نکته انحرافی هم شده قاطی ماجرا نمی‌کنند. مثلاً‌ نمی‌گویند: «رئیس‌جمهور نباید مثل هلو بنشیند توی بنز» یا مثلاً نمی‌گویند: «هـ.ر» که شاید در شبکه چهار، تاریخ هم درس می‌داده و...
یک‌طوری گرا و آدرس می‌دهند که صاف بخورد توی هدف. مثل آن بنده خدایی که گفت آن‌چه خوردنی است که زنبور درستش می‌کند، شیرین است، اسمش هم عسل است؟
احتمالاً به‌زودی این جملات هم شنیده می‌شود:
* «آن کاندیدایی که با رئیس‌جمهور می‌رود ثبت‌نام و «عزت‌ا...- الف» را هم با خودش می‌برد، کدام بهار را نوید می‌دهد؟»
* «آنها که می‌گویند زنده‌باد بهار، اگر راست می‌گویند بگویند مرده‌باد زمستان!»
* «رئیس‌جمهور نباید رنگ چشمش با رنگ انتخابی فتنه‌گران یکی باشد.»
* به کسی رأی بدهید که اولِ اسمش سعید جلیلی باشد.
* کاندیدا باید دکتر باشد. جوان باشد. مثل هلو باشد. طوری که رئیس‌جمهور قبلی هوس خوردن او را داشته باشد.
* رئیس‌جمهور باید فتنه‌گر نباشد و در مناظره‌های دوره پیش در مناظره با «م.ر» درباره اقتصاد حرف زده باشد.
* به کسی رأی بدهید که مو و ریشش جوگندمی باشد و با کاترین اشتون مذاکرات هسته‌ای نموده باشد.
* من نمی‌دانم شورای نگهبان چه‌کار می‌کند؟ یعنی چی که دشمنان باید تأیید صلاحیت شوند؟ مگر مملکت چند رئیس‌جمهور می‌خواهد؟ اصلح بر وزن افعل یعنی صالح‌ترین، چهار، پنج نفر که با هم اصلح نمی‌شوند؟ اصلح گفته‌اند نه صلحا! آن‌که بهتر است تأیید کنند. مردم هم رأی می‌دهند.
* بنده توی هوا، روی آب، زیر آب، روی زمین، زیر زمین و حتی در میان کسانی که نصفشان توی زمین و نصفشان روی زمین است، کسی را بهتر از (...) نمی‌شناسم. حالا دیگر خود ‌دانید!

از آنچه خوانده ام 7(حماسه حسینی- سخنرانی ها)

هوالاول

بعضی از دوستان به من ایراد می گرفتند که چرا فقط رمان می خوانی؟من هم به آنها پاسخ می دادم رمان خواندنم با هدف است و دلایلی را برایشان می شمردم که یکی از دلایلش یادگیری اصول داستان نویسی بود و دلیل دیگرش بحث دوران دانشجویی و فارغ التحصیلی و کنکور ارشد بود و کمبود وقت.

ولی یک شب که در رخت خواب دراز کشیده بودم و خود را آماده کرده بودم برای خواندن رمانی جدید فکرم رفت به سمت حرفها و نقد ها و ایراد دوستان و بعد از کمی تامل به این نتیجه رسیدم که دوستان بد نمی گویند می شود همان طور که رمان می خوانی کتاب های غیر داستانی را هم در لیست مطالعات متفرقه ات قرار دهی.

لذا چونان مردان بلند استقامت از رخت خواب خود بر خیزیدم و به سمت کتاب خانه کوچک اتاقم رفتم و حماسه حسینی استاد مطهری که بارها و بارها به من چشمک زده بود و من بارها بارها به او قول داده بودم که در تابستان بعدی خواهم خواندش را برداشتم  و با دستمال خاک های رویش را گرفتم و شروع به مطالعه اش کردم.

وعجب زیبا و دلنشین و تامل برانگیز بود این کتاب حتما بخواندیش مخصوصا فصل دومش را که در مورد تحریفات در واقعه تاریخی کربلاست .

لازم به ذکر این کتاب دوجلد دارد که جلد اولش سخنرانی های است که توسط انتشارات صدرا جمع آوری شده و جلد دومش یادداشت های استاد است.

فعلا جلد اولش را خواندم و جلد دومش را گذاشته ام بعد از رمان کمی دیرتر که دلم برای رمان تنگ است.

در ادامه مطلب جملات ارزشمند و قابل تاملی که در این کتاب برایم جالب بود را نوشته ام که شاید جاذبه ای باشد به خواندنش برای شما و گنجینه ارزشمندی باشد به یادآوری برای من .

 

ادامه نوشته

ورود خالصانه یار دیرین امام

غلامعلی رجایی در سایت خود ، مشاهداتش از آخرین روز و دقایق منتهی به ثبت نام هاشمی را نوشت:
هاشمی
ساعت نه ونیم صبح بود که آیت الله هاشمی به مجمع آمد. ازماشین که پیاده شد به استقبالش رفتم و درمعیت ایشان از پله ها بطرف اتاقشان بالا رفتیم.ازآمدنشان پرسیدم. طبق انتظار برمبنای صحبتهایی که دراین روزها داشتیم نظرشان منفی بود.

به ایشان عرض کردم: وضعیت شما درافکارعمومی از قبل دارد بهتر می شود خصوصا اینکه مراجع هم دارند به میدان می آیند و آیت الله وحید و آیت الله سیستانی هم برآمدن شما تاکید کرده اند.
 
...ساعت ده ونیم دکتر علی مطهری با چند تن از نمایندگان مجلس به دیدار آیت الله آمد. 
 
ادامه در ادامه مطلب
ادامه نوشته

روزی که امیر کبیر گریه کرد.

هوالحق

این روزها که نزدیک انتخابات ریاست جمهوری است هرکسی از صفات شخص اصلح برای پست ریاست جمهوری حرف می زند و همه به دنبال آنند که اشتباه گذشته شان را تکرار نکنند و کشور را به دست افراد نالایق و بی کفایت نسپارند.

یکی می گوید رییس جمهور باید عادل باشد،دیگری می گوید باید آزادی طلب باشد ،یکی صفت مردمی و افتادگی و ساده زیستی را می شمرد و دیگری صفت مدیریت ،تخصص ،تدبر ،کفایت،لیاقت و تعهد و تجربه را ارزش می داند.

نگارنده این یادداشت هیچکدام از این صفات را رد یا تایید نمی کند ،بلکه به دنبال آنست که صفتی کامل و جامع را برای شخص دوم مملکت ارزشمند بداند.

همین امروز مقاله ای به دستم رسید با عنوان -روزی که امیر کبیر گریه کرد-بعد از خواندن این مقاله تفکر جدیدی در من ایجاد شد تفکری که می گوید:

 تنها کسی که می تواند مملکت را از این قهقرا نجات دهد و از آب شدن این کوه یخ جلو گیری کند   کسی است  که صفات امیر کبیر را در خود داشته باشد.صفات امیر کبیر صفاتی که این روزها کمتر کسی به آن توجه دارد.امیر کبیر کسی است که مردم را همچون فرزندان خود دوست بدارد و آنها را ولی نعمت خود شمارد و برای پیشرفت ،رشد و زیبا شدن زندگی شان از جان مایه بگذارد،با جهالت مردم مبارزه کند و مصلحانه در مقابل این جهالت بایستد،نه اینکه از این جهالت سوء استفاده کند و برای اهداف شومش نقشه ها بکشد.

امیر کبیر یکبار قصد کم کردن تعطیلات عید نوروز را نمی کند تا بگوید من رجایی دومم و بعد از چند سال تغییر رویه نمی دهد و نمی گوید  نوروز هدیه الهی است به مردمان ایران تا خود را مدرن و ایرانی پرست جلوه دهد.

امیر کبیر قصدش فقط اصلاح است ،رشد است و شکوفایی است.

امیر کبیر امیر کبیر است.

ما باید به دنبال امیر کبیر زمانمان باشیم و آن را برای مدیریت مملکتمان برگزینیم.

به شما پیشنهاد می کنم مقاله -روزی که امیر کبیر گریه کرد- را در ادامه مطلب بخوانید تا بیشتر  منظور نگارنده این یادداشت را متوجه شوید

ادامه نوشته

دنبال مخاطب نمی گردد3

خدا یا تو نادیده می گیری

من هم نادیده می گیرم

تو خطاهایم را

من عطاهایت را....

از آنچه خوانده ام 6(نورالدین پسر ایران)

هوالشاهد

کتاب نور الدین پسر ایران را هم بخوانید این پیشنهاد من به شما نیست این یک توصیه تاکیدی است به شمایی که می خواهید با حقیقت دفاع آشنا شوید.

نورالدین پسر ایران خاطره ای است در مورد برهه ای از تاریخ زندگانی جوان مردانی که مردانه پای نظام و مملکت و دین و وطن خویش ایستادند و حتی از جان خود در مسیر هدفشان مضایقه نکردند.

سید نورالدین عافی (حفظه ا...)از اوایل دفاع در جبهه های حق علیه باطل حضور داشته و تا آخرین ثانیه ها مردانه ایستاده است و تمام خاطراتش را جامع و کامل و جزءبه جزء بیان نموده و حقاًکه نویسنده و محقق کتاب سر کار خانم معصومه سپهری در نگارش کتاب خوش سلیقگی به خرج داده اند که همین چیز ها کتاب را از باقی خاطره ها مجزا می کند و برتری می بخشد.

نکته جالب و قالب توجه اینست که سید نورالدین عافی بارها و بارها در جبهه های دفاع مجروح می شود و از سوختن کل بدن شروع می کند و تا از دست رفتن بینایی و زیبایی چهره و عدم توان نفس کشیدن پیش می رود و به قول خودش بیست و چند بار عمل می شود ولی بازهم دست از جبهه نمی کشد و تا آخرین روزها مدافعانه پای مملکتش می ایستد .

در جایی از کتاب نورالدین گفته است نمی دانم خدا مرا برای چه نگه داشت ،من به او پاسخ می دهم خدا  حافظه قوی  نورالدین را حفظ کرد و  او را نگه داشت تا نورالدین عافی با جانبازی ۷۰٪ رسالت دیگری داشته باشد و خاطرات ۸۰ ماه حضورش در جبهه را برای ما جوانانی که دفاع را ندیده ایم بیان کند.

 تنها ایرادی که به نظرم این کتاب دارد این است که ای کاش فصلی برای درد و دل با جوان امروزی در کتاب گنجانده شده بود تا ما جوان ها درد و دل مردان مدافعمان را بدانیم و وظیفه خویش را بهتر بفهمیم.

حتما حتما حتما این کتاب را بخوانید که مهر تاییدی است بر هشت سال دفاع .

این یک پیشنهاد نیست یک توصیه تاکیدی است.

 

نورالدین پسر ایران

تصویر سید نورالدین عافی به همراه کتاب ارزشمندش

 

..............................................................................

بعدا نوشت:

۱-قبل از اینکه کتاب را بخوانم علاقه ای به مطالعه اش نداشتم زیرا چند کتاب اینچنینی را که قبلا خوانده بودم به دلم ننشسته بود و آنها را چیزی جز تملق گویی فرد خاصی نیافته بودم و به همین خاطر این کتاب را نخریدم .ولی وقتی عکس های آخر کتاب را دیدم حسی در من مرا مجبور ساخت که حتما این کتاب را بخوانم و بفهمم که  حقیقت ماجرا چه بوده است و در پایان از تصمیمم پشیمان نشدم..

۲-این کتاب ارزشمند را دکتر فرجعلی بیانی  دوست بزرگوار و شوهر عمه عزیزم به بنده امانت دادند که بدینوسیله از ایشان تشکر می کنم.

صفات یاد کنندگان خدا

هوالرب العلی

گفته بودم نهج ابلاغه را که هزار بار هم بخوانی باز هم کم است .تازه بار هزارم  هم تازگی دارد و انگار بار اولت است می خوانی اش .

برای اثبات ادعایم سندی رو می کنم اظهر من الشمس

همانا کسانی هستند که ذکر خدارا به جای دنیا برگزینند ، که هیچ تجارتی یا خرید و فروشی ، آنهارا از یاد خدا باز نمی دارد . با یاد خدا روزگار میگذرانند و غافلان را با هشداری خود ، از کیفر های الهی می ترسانند . به عدالت فرمان می دهند و خود عدالت گسترند، از بدی ها نهی می کنند و خود از آنها پرهیز دارند . با این که در دنیا زندگی می کنند ، گویا آن را رها کرده به آخرت پیوسته اند. سرای دیگر را مشاهده کرده، گویا از مسایل برزخیان و مدت طولانی برزخیان و مدت طولانی اقامتشان آگاهی دارند، و گویا قیامت وعده های خود را برای آنان تحقق بخشیده است.آنان پرده ها (پرده های جهان) را برای مردم دنیا برداشته اند ، می بینند آنچه را مردم نمیبینند و می شنوند آنچه را مردم نمیشنوند.

اگر اهل ذکر را در اندیشه خود آری و مقامات ستوده آنان و مجالس آشکارشان را بنگری، می بینی که آنان نامه های اعمال خود را گشوده و برای حسابرسی آماده اند که همه را جبران کنند و در اندیشه اند در کدام یک از اعمال کوچک و بزرگی که به انان فرمان داده شده ، کوتاهی کرده اند یا چه اعمالی را که از انان نهی شده بودند مرتکب گردیده اند . بار سنگین گناهان خویش را بر دوش نهاده و در برداشتن آن نا توان شدند.گریه در گلویشان شکسته و با ناله و فریاد می گریند و با یکدیگر گفت و گو دارند.در پیشگاه پروردگار خویش به پشیمانی اعتراف دارند.

آنان نشانه های هدایت و چراغ های روشنگر تاریکی ها می باشند. فرشتگان آنان را در میان گرفته و ارامش بر انها می بارند ، درهای آسمان به رویشان گشوده شده و مقام ارزشمندی برای آنان اماده کرده اند ، مقامی که خداوند با نظر رحمت به آن می نگرد و از تلاش انان خشنود است و منزلت آن ها را نمی ستاید ، دست به دعا برداشته و آمرزش الهی می طلبند . در گرو نیازمندی فضل خدا و اسیران بزرگی او هستند . غم و اندوه طولانی دل هایشان را مجروح و گریه های پیاپی چشم هایشان را آزرده است.دست انان به طرف تمام در های امیدواری خدا دراز است ، از کسی در خواست میکنند که بخشش او را کاستی و درخواست کنندگان اورا نومیدی نیست.

پس اکنون به خاطر خودت حساب خویش را بررسی کن.زیرا دیگران حسابرسی غیر از تو دارند.

این جمله آخر خطبه ۲۲۱ نهج البلاغه را سرکار خانم تیساپه(مدیریت وبلاگ چرک نویس) هدیه کرده بودند که همین هدیه  ارزشمند مرا به یاد این خطبه الهی  انداخت.