از آنچه خوانده ام 2(جانستان کابلستان)

به نام او که مرا برای آموختن آفرید.
شاید این موضوع که دومین کتابی که قصد معرفی اش را دارم از رضا امیرخانی است در ذهن شمای مخاطب این جمله را نقش بندی کند:
این پایا عجب شیفته رضا امیر خانیه.
بله من شیفته قلم رضا امیر خانی و رسالتش هستم.
رسالت رضا امیر خانی پرداختن به یک حقیقت مکتوم است.و حیات بخشیدن به این حقیقت.
کتاب جانستان کابلستان(بخوانید جان ستان کابلستان) یک رمان نیست ، یک سفر نامه است.یک سفر نامه به کشور همسایه یعنی افغانستان عزیز.
رضا امیر خانی در این کتاب از فرارش می گوید . فرار از دست سوالهای مردم در باره نظر او در مورد اتفاقات 88.
و فرار از دست سوال های دیگران او را به کشوری می برد در همسایگی وطن.
و حس عجیبی که به رضا دست می دهد در این سفر، او را بر آن می کند تا یک حقیقت مکتوم دیگر را احیا کند.
رضا امیر خانی در سال 88 سفر می کند به لبنان ،عراق، افغانستان .ولی فقط افغانستان حس عجیب دارد برای امیر خانی.
اجازه دهید تقدیم کنم جملات پشت جلد کتاب جانستان کابلستان را.
(هر بار وقتی از سفری به ایران بر می گردم، دوست دارم سر فروبافکنم و بر خاک سرزمین م بوسه ای بیافشانم. این اولین بار بود که چنین حسی نداشتم. بر عکس ،پاره ای از تن م را جا گذاشته بودم پشت خطوط مرزی، خطوط بی راه و روح مرزی،خطوط ((مید این بریطانیای کبیر!)) پاره ای از نگاه من، مانده بود در نگاه دختر هشت ماهه....بلاکش هندوکش...)
رضا امیرخانی در این سفر فرصتی می یابد برای نگاه کردن به ایران ،اتفاقات تازه و آینده پیش رو.
و اما نکته ای که من از این کتاب دریافتم .
فرهنگ ،تمدن و تاریخ ایران و افغانستان بسیار شبیه به هم است، ولی ایران صد سال از افغانستان جلو است. فقط و فقط به خاطر وحدت ما ایرانی ها
((واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا واذكروا نعمة الله عليكم.))
شما هم این کتاب را بخوانید. این یک پیشنهاد نیست یک توصیه است.
انتشار این مطلب در سایت:
سلام