از آنچه خوانده ام 10 (گفت و گوی چهار جانبه)

هوالحق

شاید برای شما این سوال پیش آمده باشد که چرا پایا  بخش -از آنچه خوانده ام - اش را به روز نمی کند؟شاید پیش خود گفته اید که به خاطر کنکور مطالعه آزاد ندارد.شاید گفته باشید حال مطالعه آزاد  نداردو شاید های دیگر

خیر .من اگر خدایی ناکرده از آسمان سنگ ببارد دست از مطالعه آزاد بر نخواهم داشت.

به روز نشدن بخش -از آنچه خوانده ام - وبم برای این است که فعلا مشغول مطالعه رمان ۱۰ جلدی کلیدر محمود دولت آبادی هستم و فکر کنم حالا حالا ها تمام نشود مخصوصا که مطالعه ام محدود شده به ۱ ساعت قبل از خواب آن هم در رخت خواب.

اما اصل مطلب:جای شما خالی هفته پیش رفته بودم تبریز.شهر بسیار زیبا و دیدنی ای است.مردمان مهمان نواز و بزرگواری دارد که مهمان نوازی شان عجیب و بی مثال است.

در مسیر بازگشت زیارتی هم از عمه بزرگوارم حضرت فاطمه معصومه(س) کردم.در کتابفروشی حرم که داشتم گشتی می زدم.کتابی را دیدم بسیار قابل توجه به نام گفت و گوی چهار جانبه  به انتشار انتشارات صدرا.

گفت و گوی چهار جانبه

سخن رانی چهار استاد .استاد شهید آیت الله مطهری-مقام معظم رهبری-استاد فخر الدین حجازی و دکتر علی شریعتی.

با ۵۴ صفحه.همان جا داخل حرم  روبروی کتاب فروشی و درب شماره ۱۷ نشستم و کتاب را خواندم.

کتابی بسیار خواندنی است. کتاب شامل چهار سخنرانی از چهار سخنران در مجلسی است که در حدود سال ۱۳۵۵ هجری شمسی در تهران برگزار شده است.

سخنران اول دکتر شریعتی است که سوالی بسیار عمیق مطرح می کنند که نشان دهنده عمق نگاه  درد شناس و جامعه شناس استاد است.

در پایان سخنرانی استاد شریعتی آمده است:

((بنابر این این سوال مطرح است که حالا که این نسل جوان در چنین شرایطی یعنی فقر فکری ،فقر کتاب،فقر محیط،فقر جو و اصلا فقر هر منبعی و هر سرچشمه ای که برای او الهام بخش ایمان یا الهام بخش اندیشه باشد،و از طرفی غنا و وفور همه جانبه و حاکم فکری که از یک سو می آید و فسادی که از سوی دیگر و هر جوانی یا یک تیپ لش است که به دامن دامهای استعمار می افتد یا یک تیپ مسئول و خود آگاه جدی و عزیر و انسان است که به دامن ایدئولوژی  ای که بیگانه با ماست می افتد،چگونه این نسل بین این دو دریا و این دو عدم خودش را حفظ کند؟چکار کند؟.....چه برنامه ای به این بچه می شود داد که الان در شرایط فعلی در خارج یا در داخل بر اساس آن برنامه یک صیانت  فکری،ذاتی لااقل برای خودش پیدا کند))

 و سه پاسخ از سه سخنران دیگر مطرح می شود که ویژگی های فکری هر یک از سخنرانان را آشکار می سازد که مسلما باید به دنبال پاسخی حاکی از نکته سنجی و انحراف شناسی و استقامت رای از شهید مطهری باشیم.

این کتاب را حتما بخوانید .خیلی هم وقت گیر نیست.فوق فوقش ۱ ساعت طول بکشد.

............

اگر اینجا  کلیک کنید می توانید کتاب را به صورت آنلاین بخرید.

 

از آنچه خوانده ام 9 (حماسه حسینی- یادداشت ها)

هوالصادق

کتاب حماسه حسینی جلد دوم متشکل از یادداشت های پراکنده جناب استاد شهید مطهری است که توسط انتشارات صدرا جمع آوری شده است.

فصل های این کتاب  همان فصل های جلد یک است و مبحث ها تکمیل کننده همان مباحث.

فقط  فصلی علاوه تر از جلد یک دارد به نام یادداشتهای متفرقه که نقد های جناب استاد به دو کتاب حسین وارث آدم نوشته استاد دکتر شریعتی و کتاب شهید جاوید نوشته آیت‌الله نعمات الله صالحی نجف آبادی را در درون خود جای داده است.

به قول یکی از دوستان آدمی بعد از خواندن این کتاب از ذهن طبقه بندی شده ی استاد تعجب می کند و افسوس می خورد که چرا نباید این انسان انقلابی متفکر ،این فیلسوف مجتهد آگاه به زمان در حال حاضر در بین ما باشد و انقلابی که خود یکی از بنیان گذاران آن  است را هدایت و رهبری کند.

وخدا لعنت کند کسانی که ما را از این نعمت الهی محروم ساختند.

در ادامه مطلب جملات ارزشمندی از کتاب را قرار داده ام که خیلی به درد این روزهای سیاسی ما می خورد.(حتما و لطفا بخوانیدنش )

 .................

مطالب مرتبط:

 از آنچه خوانده ام 7(حماسه حسینی- سخنرانی ها)

ادامه نوشته

از آنچه خوانده ام 8 (کمی دیرتر)

 

رمان نیست.قواعد رمان را ندارد.اصلا نویسنده قصدش داستان تعریف کردن نیست.شاید بتوان گفت شبه مقاله است.یا شاید یک درد و دل .یا شاید تلنگری محکم.

نمی خواهم احساسی در موردش بنویسم اما واقعا نمی توانم.گیجم ،گنگم از بیان حسی که فقط بغضی در گلو برایم جا گذاشته است.

 

عرض کردم نویسنده قصدش داستان تعریف کردن نیست.بهایی به اصول و قواعد رمان نویسی نداده است زیرا حرفش حرفی نیست که در این قواعد بگنجد.

محکم می زند. محکم محکم.آدم را بلند می کند ،می بردش هوا و محکم می کوبدش به زمین تا حداقل بیدار شود از این خواب دائمی.

4 فصل دارد.نام فصل ها ،نام فصل های سال است .یعنی زمستان-پاییز-تابستان و بهار.

بهارش واقعا بهار است.باران بهاری می چکاند از چشمهایت.

اگر می خواهید بدانید که کجای قافله منتظران قرار گرفته اید بخوانیدش.

قصدم نوشتن جمله های طلایی اش بود ولی اگر بخواهم قصدم را عملی کنم باید کل کتاب را اینجا بنویسم.مو به مو و حرف به حرفش را.

پس بخوانیدش حتما.اگر می خواهید بدانید کجا ی  قافله انتظار ایستاده اید یا شاید هم نشسته اید.

مطمئن باشید نمی توان حسی که بعد از خواندن این کتاب به آدمی دست می دهد را بیان کرد .هرگز.

از آنچه خوانده ام 6(نورالدین پسر ایران)

هوالشاهد

کتاب نور الدین پسر ایران را هم بخوانید این پیشنهاد من به شما نیست این یک توصیه تاکیدی است به شمایی که می خواهید با حقیقت دفاع آشنا شوید.

نورالدین پسر ایران خاطره ای است در مورد برهه ای از تاریخ زندگانی جوان مردانی که مردانه پای نظام و مملکت و دین و وطن خویش ایستادند و حتی از جان خود در مسیر هدفشان مضایقه نکردند.

سید نورالدین عافی (حفظه ا...)از اوایل دفاع در جبهه های حق علیه باطل حضور داشته و تا آخرین ثانیه ها مردانه ایستاده است و تمام خاطراتش را جامع و کامل و جزءبه جزء بیان نموده و حقاًکه نویسنده و محقق کتاب سر کار خانم معصومه سپهری در نگارش کتاب خوش سلیقگی به خرج داده اند که همین چیز ها کتاب را از باقی خاطره ها مجزا می کند و برتری می بخشد.

نکته جالب و قالب توجه اینست که سید نورالدین عافی بارها و بارها در جبهه های دفاع مجروح می شود و از سوختن کل بدن شروع می کند و تا از دست رفتن بینایی و زیبایی چهره و عدم توان نفس کشیدن پیش می رود و به قول خودش بیست و چند بار عمل می شود ولی بازهم دست از جبهه نمی کشد و تا آخرین روزها مدافعانه پای مملکتش می ایستد .

در جایی از کتاب نورالدین گفته است نمی دانم خدا مرا برای چه نگه داشت ،من به او پاسخ می دهم خدا  حافظه قوی  نورالدین را حفظ کرد و  او را نگه داشت تا نورالدین عافی با جانبازی ۷۰٪ رسالت دیگری داشته باشد و خاطرات ۸۰ ماه حضورش در جبهه را برای ما جوانانی که دفاع را ندیده ایم بیان کند.

 تنها ایرادی که به نظرم این کتاب دارد این است که ای کاش فصلی برای درد و دل با جوان امروزی در کتاب گنجانده شده بود تا ما جوان ها درد و دل مردان مدافعمان را بدانیم و وظیفه خویش را بهتر بفهمیم.

حتما حتما حتما این کتاب را بخوانید که مهر تاییدی است بر هشت سال دفاع .

این یک پیشنهاد نیست یک توصیه تاکیدی است.

 

نورالدین پسر ایران

تصویر سید نورالدین عافی به همراه کتاب ارزشمندش

 

..............................................................................

بعدا نوشت:

۱-قبل از اینکه کتاب را بخوانم علاقه ای به مطالعه اش نداشتم زیرا چند کتاب اینچنینی را که قبلا خوانده بودم به دلم ننشسته بود و آنها را چیزی جز تملق گویی فرد خاصی نیافته بودم و به همین خاطر این کتاب را نخریدم .ولی وقتی عکس های آخر کتاب را دیدم حسی در من مرا مجبور ساخت که حتما این کتاب را بخوانم و بفهمم که  حقیقت ماجرا چه بوده است و در پایان از تصمیمم پشیمان نشدم..

۲-این کتاب ارزشمند را دکتر فرجعلی بیانی  دوست بزرگوار و شوهر عمه عزیزم به بنده امانت دادند که بدینوسیله از ایشان تشکر می کنم.

پیشنهادات....

هوالحق

رسم است که در این ایام کتاب پیشنهاد می دهند اهل کتاب تا پر شود تعطیلات بهارانه مان.

                                   

یک سری به - از آنچه خوانده ام-بزنید و این ها را نیز به آن اضافه کنید:

۱-می خواستم ا ینجا بنویسم نهج البلاغه اما من که باشم که پیشنهاد دهم  این کتاب را ولی حتما بخوانیدش این اخ القران را.

 ۲-مفاتیح الحیات ـآیت ا...جوادی آملی

۳-بیوتن -رضا امیرخانی(نویسنده اش مرد بزرگواری است این را از گفتگوی تلفنی چند لحظه ای با ایشان فهمیدم.نویسنده ای  که با آن همه کبکبه و دبدبه شخصا با مخاطب شهرستانی اش تماس می گیرد)

۴-قیدار-رضا امیر خانی

۵-من او -ایضاً رضا امیرخانی

۶-آناکارنینا-لئون تلستوی(این یکی را  هنوز مشغول خواندش هستم).

۷-نور الدین پسر ایران-نوشته معصومه سپهری(هنوز نخواندمش اما به امانت دارمش برای ایام نوروز از یک دوست بزرگوار)

پیشنهاد شما چیست؟

از آنچه خوانده ام 4(سو و شون)

هوالفاتح

سلام

 

نمی خواهم خیلی طولانی بنویسم مثل قبلی ها ،پس اجازه دهید کوتاه و مفید عرض کنم.

کتاب سو وشون مرحوم سیمین دانشور را خواندم. قلم بسیار زیبا و دلنشینی داشت و کم نداشت از رمان های آن ور آبی.۲۳فصل داشت و ۳۰۴ صفحه

 IMAG0646.jpg

داستان در مورد زنی به نام زهراست که او را زری صدا می کنند.مادر سه فرزند به نامهای مرجان و مینا و خسرو  و همسر مرد روشنفکر و عمیق اندیشی به نام یوسف.

و در مورد ظلم انگلیس و روس و... به ایران است بعد از جنگ جهانی دوم و ایستادگی و آزادگی  ومردانگی  مردی به نام یوسف در مقابل بیگانه ظالم.

آموزش شجاعت است و بزرگ اندیشی و داستان زندگی زنانی است که چون کوه پشت مردان آزاده شان می ایستند.

نمی دانم چرا ویژگی های داستان مرا به یاد من اوی امیرخانی می انداخت و خسرو پسر کوچک زری مرا  به یاد علی من او.

بیشتر از این طول و تفضیلش نمی دهم تا خودتان بروید و بخوانید .

فقط چند جمله ارزشمند کوتاه که با ماژیک فسفری های لایتش کرده ام را برای در خاطر ماندن اینجا می گذارم.

اولیش زمانی است که زری برای اینکه دنبال درد سر نیست سحر اسب پسر کوچکش خسرو را شاید از ترس می دهد به حاکم شهر تا ببرد برای دخترش که سحر را دیده و هوسش شده است.

وقتی یوسف و خسرو از این ماجرا با خبر می شوند او را ترسو می نامند و یوسف درس شجاعتش می دهد که:

((درس اول شجاعت برای تو فعلا این است. همان  وقت که می ترسی کاری را بکنی.اگر حق با تست ،در عین ترس آن کار را بکن .))

دومیش وقتی است که یوسف را حکومت کشته است و زری از غم شهادت شوهرش می پندارد دیوانه شده و دکتر عبدالله خان ،دکتر حاذق شهر را خبر می کند و پیر مرد بعد از معاینه به زری می گوید:

((من دیگر آفتاب لب بام اما از این پیر مرد بشنو جانم .در این دنیا همه چیز دست خود آدم است،حتی عشق ،حتی جنون،حتی ترس،آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوهها را جا به جا کند.می تواند آبها را بخشکاند .می تواند چرخ و فلک را بهم بریزد.آدمیزاد حکایتی است.می تواند همه جور حکایتی باشد.حکایت شیرین،حکایت تلخ،حکایت زشت...و حکایت پهلوانی...بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا ،به قدرت نیروی روحی او نمی رسد،به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد))

و سومی اش نمی دانم کجای کتاب بود که یوسف به زری اش می گفت:(( نباید شهر خالی خالی از مرد باشد.))

آخریش  هم آخر کتاب است که مک ماهون ایرلندی شاعر برای تسلای دل زری شعری می گوید و می خواند که:

((گریه نکن خواهرم.در خانه ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختهایی در سرزمینت))

((و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها خواهند پرسید:در راه که آمدی سحر را ندیدی!))

این هم کتاب خوبی است آن را بخوانید مخصوصا خواهران گرامی که می توانند بهتر با این کتاب  و نوشته هایش ارتباط بر قرار کنند .

..............................................................

بعدا نوشت:

۱)قالب جدید وبلاگم قشنگه؟یا همون قبلی بهتر بود؟

۲)از این به بعد به دلیل شروع ترم جدید دانشگاهم نمی رسم به روز بودنم را اطلاع دهم ،بنابر این لطف کنید ،خودتان حد اقل هفته ای یکبار به من سر بزنید:)

از آنچه خوانده ام 3(جنگ و صلح)

هوالصاحب الفنون

قبل از اینکه بنگارم در مورد جدید ترین کتابی که همین چند لحظه پیش تمامش کردم ،سری به آخرین (از انچه خوانده ام )زدم

تاریخش 27/07/91 بود.

یعنی از 28 مهر شروع کردم به خواندن این کتاب و همین امروز 19 بهمن تمامش کردم. حساب دو دو تا چهار تا که بکنیم تقریبا ۳-۱۰۲ روز.

102 روز مشغول خواندن کتابی بودم که نامش (war & peace )است و ترجه فارسی اش  می شود جنگ و  صلح اثر ماندگار لئو تولستوی.

که همه نویسندگان و منتقدان برجسته جهان یکصدا آن را یکی از بزرگترین رمان های جهان خوانده اند.

و واقعا اوج هنر نمایی یک نویسنده است.تصویرسازی های اعجازانه ای که آدمی را به تماشای یک فیلم بلند وا می دارد.

اما قبل تر و مهم تر از خود کتاب ،نویسنده کتاب است که در سراسر دنیا معروف است به وجدان جهان.لئو تالستوی مردی بود خردمند و صاحب نظر در تمام زمان ها.

مردی که با هنرش قصد آموختن تمام خوبی ها را به جهانیان داشت....

آنچه در بالا است ادامه اش در ادامه مطلب است  زیرا

اولش متنی نوشتم که بلند بالا  و طولانی شد ،و چون می دانم  از حوصله مخاطبان وبلاگیم خارج است آن را در ادامه مطلب قرار دادم در زیر کوتاه در موردش می نویسم که:

قبل از آنکه رمان باشد ،داستان مستندی است از حوادث سالهای 1805 تا 1814 و جنگ های فرانسه و روسیه به فرمانروای ناپلئون بناپارت و الکساندر اول.

و به دلیل تصویر سازی های اعجاب انگیزش فیلمی است تاریخی در مورد اثر این جنگ ها بر روی زندگی چند خانوداه نجیب زاده روسی.

تالستوی معتقد بود:

1-نظم و آرامش فقط زمانی در جامعه بر قرار می شود که همه یکدیگر را دوست بدارند.

2-بهترین کتاب آنست که بر روی تعداد بیشتری از مردم اثر بگذارد و آنان را به اوج احساسات تعالی بخش عشق و محبت برساند.

3-هدف از همه کوشش های اخلاقی رسیدن به تکامل است. نیل به آرمان انسانی ،بستگی تام و اجتناب پذیری به تکامل روز افزون اخلاقی فرد دارد و این تنها راه  سر سپردگی به قانون والا و تعالی بخش عشق حاصل می شود که نتیجه آن چیزی جز طرد هر نوع خشونت نیست.

4-هدف هنر اینست که انسان را به همه جنبه های زندگی علاقه مند کند.

و همه اینها در جنگ و صلح قابل رویت است.

کتابی که در فوق عکسش را می بینید ،سه جلد است مشتمل بر ۳۶۶ فصل و ۲۲۰۶ صفحه ودر درون خود ۱۸ کتاب را جای داده است .

به ترجه داریوش شاهین و سوسن اردکانی

امید وارم این دو بزرگوار از من خرده نگیرند ولی نثر افتضاحی را برای تر جمه انتخاب کرده اند که اگر نبود تصویر سازی های اعجازانه تالستوی ،بنده صد بار از خواندنش منصرف شده بودم .

رضا امیرخانی در سایتش ترجمه حبیبی را پیشنهاد داده است ،من آن را نخوانده ام ولی احتمالا ترجمه اش بهتر از اینی هست که در فوق می بینید.

در کل کتاب خوبی است

اگر خواستار آشنایی با یکی از برترین آثار ادبیات جهان هستید ، این کتاب پیشنهاد خوبی است.

والسلام

آن دسته از دوستانی که علاقه دارند بیشتر با جزییات کتاب آشنا شوند بروند به ادامه مطلب....

 ......................................................................

مطالب مرتبط:

 

از آنچه خوانده ام 1(ارمیا)

از آنچه خوانده ام 2(جانستان کابلستان)

ادامه نوشته

از آنچه خوانده ام 2(جانستان کابلستان)

 

به نام او که مرا برای آموختن آفرید.

شاید این موضوع که دومین کتابی که قصد معرفی اش را دارم از رضا امیرخانی است در ذهن شمای مخاطب این جمله را نقش بندی کند:

این پایا عجب شیفته رضا امیر خانیه.

بله من شیفته قلم رضا امیر خانی و رسالتش هستم.

رسالت رضا امیر خانی پرداختن به یک حقیقت مکتوم است.و حیات بخشیدن به این حقیقت.

کتاب جانستان کابلستان(بخوانید جان ستان کابلستان) یک رمان نیست ، یک سفر نامه است.یک سفر نامه به کشور همسایه یعنی افغانستان عزیز.

رضا امیر خانی در این کتاب از فرارش می گوید . فرار از دست سوالهای مردم در باره نظر او در مورد اتفاقات 88.

و فرار از دست سوال های دیگران او را به کشوری می برد در همسایگی وطن.

و حس عجیبی که به رضا دست می دهد در این سفر، او را بر آن می کند تا یک حقیقت مکتوم دیگر را احیا کند.

رضا امیر خانی در سال 88 سفر می کند به لبنان ،عراق، افغانستان .ولی فقط افغانستان حس عجیب دارد برای امیر خانی.

اجازه دهید تقدیم کنم جملات پشت جلد کتاب جانستان کابلستان را.

(هر بار وقتی از سفری به ایران بر می گردم، دوست دارم سر فروبافکنم و بر خاک سرزمین م بوسه ای بیافشانم. این اولین بار بود که چنین حسی نداشتم. بر عکس ،پاره ای از تن م را جا گذاشته بودم پشت خطوط مرزی، خطوط بی راه و روح مرزی،خطوط ((مید این بریطانیای کبیر!)) پاره ای از نگاه من، مانده بود در نگاه دختر هشت ماهه....بلاکش هندوکش...)

رضا امیرخانی در این سفر فرصتی می یابد برای نگاه کردن به ایران ،اتفاقات تازه و آینده پیش رو.

و اما نکته ای که من از این کتاب دریافتم .

فرهنگ ،تمدن و تاریخ ایران و افغانستان بسیار شبیه به هم است، ولی ایران صد سال از افغانستان جلو است. فقط و فقط به خاطر وحدت ما ایرانی ها

((واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا واذكروا نعمة الله عليكم.))

 

شما هم این کتاب را بخوانید. این یک پیشنهاد نیست یک توصیه است.

انتشار این مطلب در سایت:

رضاامیرخانی

 

از آنچه خوانده ام 1(ارمیا)

به نام صاحب زیباترین کتاب یعنی قرآن

قبل نوشت: از این به بعد تصمیم گرفتم تا قسمتی از وبلاگم رو اختصاص بدم به کتابهایی که می خونم و فکر می کنم جالبه و بهتون پیشنهاد می دم بخونینش.

اینم اولیش:

بگذارید اول بگویم با نویسنده اش کجا آشنا شدم.

اولین بار او را در تلویزیون ،جلوی محمد رضا شهیدی فرد،توی پارک ملت دیدمش.

به نظرم فرد باسواد و پر از حرفهای نگفته آمد. کسی که سالها به دنبالش گشته بودم ،جلو چشمانم روی مبل قرمزی در دکوری سفید نشسته بود ،و حرفهای دل مرا می زد ،شاید بتوان گفت نیمه گمشده ام را پیدا کرده بودم.

نامش رضا امیر خانی بود(یعنی هنوز هم هست،خدا نگهش دارد.)فردی با ریش های نسبتا توپی ،جوانی ۳۷ ،۳۸ ساله ، ولی حرفهایش مانند آدم های ۷۰ ساله پر از مغز بود.

پی اش را گرفتم و او را در کتابخانه یک کتاب فروشی یافتم.خودش را نه،کتابهایش را ،اولین کتابی که به چشمم آمد ارمیا بود ،ولی چون تعریف کتاب من او را بیشتر شنیده بودم ،من او را خریدم.

من او کتاب پر مغزی بود مثل نویسنده اش.

بعد قیدار را خریدم.کتاب پر حرفی (البته حرف حساب)بود مثل نویسنده اش.

و بعدتر بیوتن(بخوانید بی وطن) ،کتابی عظیم بود شاید مثل نویسنده اش.(بیوتن را بیشتر از باقی دوست دارم.)

در بیوتن با فردی به نام ارمیا آشنا شدم. اسمش آشنا بود ولی رفتارش و کردارش و افکارش خیر.

در پایان کتاب یادم آمدم ارمیا را در قفس کتابخانه همان کتاب فروشی دیده بودم.

پی اش را گرفتم و آن را مال خود کردم.

این کتاب به سبک رمان نوشته شده است.

عظمت بیوتن را ندارد و پر مغزی من او را هم خیر .بیشتر شبیه قیدار است ،با این تفاوت که قیدار برآمده از تجربه چندین وچند ساله است.

آهان، یادم رفت بگویم که ارمیا اولین رمان رضا امیر خانی است.

داستان در مورد جوانی ۱۹ ساله ، بالای شهر نشین،تک فرزند خانواده است که در آخرین روز های جنگ رفیقش ،مصطفی را  از دست می دهد .

و این درد از دست دادن رفیق با شوک قبول قطعنامه دست به دست هم می دهد تا ارمیا بشود ارمیا.

ارمیای از جبهه برگشته با دنیای خارج از جبهه سنخیتی ندارد. و دچار تناقضاتی می شود با دانشگاهش ،با خانواده اش ، با شهرش ، با کارمندان دفتر آموزش دانشگاهش،حتی با اتاقش و لباسهایش.گاهی هم حتی با خودش.

این کتاب درد نفهمی جامعه ای از دفاع رامی رساند. درد کجفهمی ،که مثلا بسیجی هایی که از جنگ برگشته اند رفته اند ،خورده اند ،خوابیده اند و حالا که برگشته اند ،هر چه امکانات است مال آنهاست.

و این درد ارمیا را بر آن می سازد که به دل کوه و دشت و جنگل بزند و ....

آخرش را خودتان بخوانید(این پیشنهاد نیست. یک توصیه است.)

این هم قسمتی از کتاب:

«علم می گوید: ماهی به خاطر دور شدن از آب، به دلایل طبیعی می میرد اما هر کس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد، تصدیق می کند که ماهی از بی آبی نمی میرد. ماهی به خاطر آب خودش را می کشد! خشم...عجز...تنهایی...این ها لغاتی علمی نیستند. ارمیا ماهی بی دست و پای حلال گوشتی شده بود روی زمین!»

انتشار این مطلب در سایت:

رضاامیرخانی

 

نامه ای برای فردا

هوالحق

اینک در فضای کنونی لازم دانستم خطاب به همه فرزندان عزیزم که مهر و خشمشان هر دو برای من قیمتی است، نامه ای بنویسم و عنوان آن را نامه ای برای فردا بگذارم و اینک که به پایان دوران مسؤولیت رسمی خود نزدیک می شوم ، باب این مرواده و تبادل نظر را باز کنم.این نامه نه در برگیرنده همه گفتنی های من است و نه در صدد پاسخ گفتن به همه پرسشها و نقد ها . فتح بابی برای گفتگو و باز اندیشی است ،چرا که همواره دل کوچکم به یاد روح بزرگ جوانان این سرزمین و همه جوانان تپیده است .

 جملات فوق بخش پایانی مقدمه کتاب نامه ای برای فردا است که توسط سید محمد خاتمی در اردیبهشت ۱۳۸۳ نگاشته شده است.

و به گفته ایشان امروز همان فردایی است که سید محمد خاتمی ۹ سال پیش برای آن نامه نوشته است.

به شما دوستان عزیز چه مخالفان و چه موافقان مکتب اصلاحات پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را مطالعه فرمایید.

در بخشی از این کتاب آمده است:

این نامه ای است از انسانی که اگر فاقد هر فضیلتی باشد، فضیلت دوست داری عدالت و ایمان و آزادی را دارد ؛به نسلی که باید بار سنگین میراث همه فداکاریها ، آفرینندگیها و آزادگیها را بر دوش بکشد . هیچ قومی نمی تواند فارغ از آنچه بر او گذشته است، آینده خود را برگزیند و آینده هر قومی نیز در گرو آگاهی ،اختیار ، انتخاب و اعمال اراده اوست.

دوستان برای دانلود روی لینک ها کلیک کنید و سپس گزینه save traget as رو بزنید

نامه ای برای فردا

برای دریافت کتاب الکترونیک «نامه ای برای فردا»

و مطالعه بر روی آی فون، آی پد و دستگاه هایی

با سیستم عامل اندروید از این لینک استفاده کنید :

دانلود - Namei Baraye Farda.epub

برای دریافت نسخه پی دی اف کتاب

«نامه ای برای فردا» از این لینک استفاده کنید:

دانلود - Namei Baraye Farda.pdf